عاشق نباشی حال لیلا را نمی فهمی

عاشق نباشی حال لیلا را نمی فهمی
تنهایی تلخ زلیخارا نمی فهمی

هاجر نباشی چاه زمزم را نمی یابی
نازا نباشی درد سارا را نمی فهمی

شاید بدانی حال عیسا و صلیبش را
اما غم و اندوه عذرا را نمی فهمی

آدم شدن سهم بزرگی نیست وقتی که
در عطر و رنگ سیب، حوا را نمی فهمی

بی وقفه می کوبی به طبل عاشقی اما
عاشق ترین مخلوق دنیا را نمی فهمی

یک قطره ای در گوشه ی یک چشم می مانی
صدسال دیگر راه دریا را نمی فهمی

یا این غزل را در دلت تصدیق خواهی کرد
یا مثل من مردی و اینها را نمی فهمی...
دیدگاه ها (۱)

تو مرد اجتماعی پیراهن آجریمن دختری خجالتی و سردو چادریمن دخت...

مرا بخوان که حروفم پر از عسل بشود!مرا بخواه که هر قطعه ام غز...

راستی در میان این همه اگر تو چقدر بایدی … «قیصر امین‌ پور»

بی عشق از دنیای آدم ها چه می ماند ..تو فکر کن درس ریاضی بی ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط