داستان جیمین.......
داستان جیمین.......
پارت۱
جیمین از سرکار میاد خونه خسته و کوفته لباس خودش رو عوض میکنه و میشینه.
دلش برای ات تنگ شده بهش ات زنگ میزنه میگه:
جیمین:عشقم کجایی؟
ات میگه:دارم میام خونه
جیمین صبر میکنه تا بیاد.....
ات اومد و جیمین با خوشحالی پرید توی بقل ات.
ات هم میگه:
انگار دلت برام تنگ شده!
جیمین میگه :آره.....وایسا پس بچه کجاست؟
ات میگه:
اون با دوستش رفتن پارک.
جیمین یه نفس عمیق کشید و گفت:
میگم یه درخواستی دارم.....
ات:چی؟
The and....
خوشتون آمده؟
اگه دوست دارین پارت۲ دو رو هم میزارم
پس like please 🥺
پارت۱
جیمین از سرکار میاد خونه خسته و کوفته لباس خودش رو عوض میکنه و میشینه.
دلش برای ات تنگ شده بهش ات زنگ میزنه میگه:
جیمین:عشقم کجایی؟
ات میگه:دارم میام خونه
جیمین صبر میکنه تا بیاد.....
ات اومد و جیمین با خوشحالی پرید توی بقل ات.
ات هم میگه:
انگار دلت برام تنگ شده!
جیمین میگه :آره.....وایسا پس بچه کجاست؟
ات میگه:
اون با دوستش رفتن پارک.
جیمین یه نفس عمیق کشید و گفت:
میگم یه درخواستی دارم.....
ات:چی؟
The and....
خوشتون آمده؟
اگه دوست دارین پارت۲ دو رو هم میزارم
پس like please 🥺
- ۱۹۰
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط