بنام خدا
بنام خدا
شهادت باغبان
---؛---
تمام مصاءب ذکرشده درشعربراساس کتاب(اکلیل المصاءب فی مصاءب الاطاءب) میباشد.
---؛---
شاعر:مسعودمهربان
---؛---
قصددارم عشق راگریان کنم/بامددازفاطمه طوفان کنم
مردجانبازی اگرهستی بمان/ورنه این غمنامه راهرگزمخوان
روضه ای بی پرده خوانم منجلی/پس توهم بامن بگویک یاعلی
کربلا را کن مجسم پیش خویش/بادلی آشفته وزاروپریش
روزعاشوراپس ازیک ظهرخون/آفتاب گرم ودراوج جنون
جمله گلهاازپی هم رفته اند/غرق خون برخاک صحرا خفته اند
باغبان تنهامیان کربلاست/درمصاف جنگ با قوم جفاست
تشنگی آهسته براوچیره شد/کم کمک رنگ لبانش تیره شد
شربت آبی مهیاشدبرش/تابنوشدکم کندسوزعطش
باغبان تاعزم نوشیدن نمود/تیری آمدبرلب وکامش فرود
درهمین اثنا دگرتیری رسید/جبهه ی پیشانی اورادرید
تیررابیرون کشیدوچاره کرد/خون زجای زخم اوفواره کرد
خواست تاآسایدازمردان پست/سنگی آمدتارک اوراشکست
جامه بالا زدبه پیشانی کشید/تیری آمدسینه اش راهم درید
درهمین اثنا که درخون غرقه بود/برسرش شمشیرکین آمدفرود
واقعا دیگربه تن ناءی نداشت/تیرآمدبردهانش پاگذاشت
خون کمی راه تنفس راببست/ناگهان تیری به حلقومش نشست
نیزه ای درپهلوی شه جاگرفت/قصه ی غربت دوباره پاگرفت
وای ازآن وقتی که شاه دلحزین/شدنگون ازصدرزین روی زمین
تیررابیرون کشیدازحلق خویش/دشمنان هم حمله ورازپشت وپیش
سوی کتفش ضربه ای ازکین شتافت/شانه وکتف چپ شه راشکافت
گشت کتف چپ جداازپیکرش/نیزه ای هم شددرون گردنش
تیربربالای سینه اش نشست/رفت شه ازهوش وچشمانش ببست
چون به هوش آمددگرناءی نداشت/شمردون دربین مقتل پاگذاشت
این که من گفتم فقط یک شمه بود/ازغمی که جان ودلهارا ربود
---؛---
التماس دعا
شهادت باغبان
---؛---
تمام مصاءب ذکرشده درشعربراساس کتاب(اکلیل المصاءب فی مصاءب الاطاءب) میباشد.
---؛---
شاعر:مسعودمهربان
---؛---
قصددارم عشق راگریان کنم/بامددازفاطمه طوفان کنم
مردجانبازی اگرهستی بمان/ورنه این غمنامه راهرگزمخوان
روضه ای بی پرده خوانم منجلی/پس توهم بامن بگویک یاعلی
کربلا را کن مجسم پیش خویش/بادلی آشفته وزاروپریش
روزعاشوراپس ازیک ظهرخون/آفتاب گرم ودراوج جنون
جمله گلهاازپی هم رفته اند/غرق خون برخاک صحرا خفته اند
باغبان تنهامیان کربلاست/درمصاف جنگ با قوم جفاست
تشنگی آهسته براوچیره شد/کم کمک رنگ لبانش تیره شد
شربت آبی مهیاشدبرش/تابنوشدکم کندسوزعطش
باغبان تاعزم نوشیدن نمود/تیری آمدبرلب وکامش فرود
درهمین اثنا دگرتیری رسید/جبهه ی پیشانی اورادرید
تیررابیرون کشیدوچاره کرد/خون زجای زخم اوفواره کرد
خواست تاآسایدازمردان پست/سنگی آمدتارک اوراشکست
جامه بالا زدبه پیشانی کشید/تیری آمدسینه اش راهم درید
درهمین اثنا که درخون غرقه بود/برسرش شمشیرکین آمدفرود
واقعا دیگربه تن ناءی نداشت/تیرآمدبردهانش پاگذاشت
خون کمی راه تنفس راببست/ناگهان تیری به حلقومش نشست
نیزه ای درپهلوی شه جاگرفت/قصه ی غربت دوباره پاگرفت
وای ازآن وقتی که شاه دلحزین/شدنگون ازصدرزین روی زمین
تیررابیرون کشیدازحلق خویش/دشمنان هم حمله ورازپشت وپیش
سوی کتفش ضربه ای ازکین شتافت/شانه وکتف چپ شه راشکافت
گشت کتف چپ جداازپیکرش/نیزه ای هم شددرون گردنش
تیربربالای سینه اش نشست/رفت شه ازهوش وچشمانش ببست
چون به هوش آمددگرناءی نداشت/شمردون دربین مقتل پاگذاشت
این که من گفتم فقط یک شمه بود/ازغمی که جان ودلهارا ربود
---؛---
التماس دعا
- ۴۵۵
- ۱۱ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط