پارت اول

پارت اول

#سرگذشت

#برشی_از_یک_زندگی
#دلباخته
#قسمت_اول

عصر گرم تابستون بود. موهاموبه زور ننه بافتم وبا اخم گفتم من با این موها سر درد میگیرم. ننه لابه لای موهامو چک کرد و گفت شپش دخترای داداشت اگه تو هم بگیری این همه مو رو چطور ریشه کن کنم . موهاموکشیدوگفت بلندشو برویه چای برامن بریز بیار که گلوم خشک شده. پنجمین بچه خونه دختری بودم که بعدچهارتاپسر بزرگ و زن گرفته ناخواسته بدنیا اومده بودم‌. مادرم منو باردارمیشه و یه دخترباموهای بوروپرپشت بدنیا میاد. موهام بقدری پرپشت بودن که همیشه باهاشون درگیر بودم. برادرهام و زنهاشون گوشه حیاط بزرگ خونه اقام دوتا اتاق ساخته بودن و کنارهم زندگی میکردیم. من ازدوتا پسربرادربزرگترمم کوچیکتر بودم. ننه بهم میگفت دیبا و همه دیبا صدام میزدن اما اسمم زهرا بود. ننه از وقتی یادم میادخونه ما بود و هر از گاهی به خونه خودش سرمیزد. دوتا از زن برادرهام دختر های خاله هام بودن و خیلی صمیمیت داشتن با مادرم. مادرم زن با محبتی نبود و با اینکه من یدونه بودم اما بیشتر پسرهاشو دوست داشت . عمه من زن دوم ارباب بود .تو ابادی و ده بزرگ ما خیلی ادم های زیادی بودن . عمه ام مثل من بور و زیبا بود و ارباب همسن و سال پدربزرگم بود .تو یه سرکشی به زمین هاش ناخواسته عمه جوون و خوشگل منو میبینه و چه خواستگاری بهتر از ارباب .

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم

بریم برای طرح بدی

کار های جذابم بگید طرح بعدی وی باشهلطفاً حمایت کنید دوستانلا...

part : 15با کابوسی که دیدم نفس نفس زنان از خواب پریدم ..... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط