(قسمت اول)
(قسمت اول)
-سلام بابا جون خوبین کی رسیدین ؟
-نمی دونی چقدردلم براتون تنگ شده بود شما که قرار بود فردا بیاین چه خوب که الان امدین ....
- بابا:علیک سلام مرسی گلم منم دلم برای یکی یدونم یه ذره شده بوده تمام فکرذهنم پیش تو مامانت بود کارم زودترانجام شد منم زودی امدم خونه ....
-حالا بابای بگو دلت برای من تنگ شده یاخانمت .....
-بابا :معلومه برای هردوتون زیاد .....
-ای بابا خوب بگو دیگه معلومه برای مامان جون نبود ببینین مامان چقدر دلش براتون تنگ شده بودهرروز منتظر بودکه شما برگردین
-مامان: ای نیلوفر ببین چقدرداره خودشو برای باباش لوس می کنه ....
- من هم گونه بابا یه ماچ کردم خوب دیگه دوهفته ندیدم بابا جونم رو مامان حسود ......
- مامان:من حسودم یا این که شما تا بابا تون دیدی منو فراموش کردی ....
-بابا: مثل این که من وسط باعث دعوا مادر و دختر شدم...
- و بابا شروع کردن به خندیدم من ومامان همین طور....
- رفتم اتاقم روی تختم نشستم یه لحظه یاد میترا افتادم اصلا یادم نیود که بهش زنگ بزنم ...
- زودشمارشو گرفتم به ازچندتا بوق جواب دادبازباهمون صدای گرفته...
(لایک و کامنت فراموش نشه)
-سلام بابا جون خوبین کی رسیدین ؟
-نمی دونی چقدردلم براتون تنگ شده بود شما که قرار بود فردا بیاین چه خوب که الان امدین ....
- بابا:علیک سلام مرسی گلم منم دلم برای یکی یدونم یه ذره شده بوده تمام فکرذهنم پیش تو مامانت بود کارم زودترانجام شد منم زودی امدم خونه ....
-حالا بابای بگو دلت برای من تنگ شده یاخانمت .....
-بابا :معلومه برای هردوتون زیاد .....
-ای بابا خوب بگو دیگه معلومه برای مامان جون نبود ببینین مامان چقدر دلش براتون تنگ شده بودهرروز منتظر بودکه شما برگردین
-مامان: ای نیلوفر ببین چقدرداره خودشو برای باباش لوس می کنه ....
- من هم گونه بابا یه ماچ کردم خوب دیگه دوهفته ندیدم بابا جونم رو مامان حسود ......
- مامان:من حسودم یا این که شما تا بابا تون دیدی منو فراموش کردی ....
-بابا: مثل این که من وسط باعث دعوا مادر و دختر شدم...
- و بابا شروع کردن به خندیدم من ومامان همین طور....
- رفتم اتاقم روی تختم نشستم یه لحظه یاد میترا افتادم اصلا یادم نیود که بهش زنگ بزنم ...
- زودشمارشو گرفتم به ازچندتا بوق جواب دادبازباهمون صدای گرفته...
(لایک و کامنت فراموش نشه)
- ۲۷.۶k
- ۲۷ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط