هوا سرد شده بود و نزدیک غروب بود یونگی سیوشرتش رو از تو اتاق ...
#𝑳𝑶𝑽𝑬_𝑴𝒀_𝑻𝑬𝑨𝑪𝑯𝑬𝑹
𝑷𝒂𝒓𝒕 ²⁴
هوا سرد شده بود و نزدیک غروب بود... یونگی سیوشرتش رو از تو اتاق برداشت و گربه ی خوشگلشو بغل کرد و به سمت در رفت تا پیشه
مانسو و جیمین بره و ازشون خدافظی کنه.
_جیمین.. مانسو.. من دیگه باید برم... جیمین برای امتحان فردات آماده باش خب؟ به کوکی و تهیونگ هم بگو... خونه جدیدت مبارک... هی جیهیون.... تو هم درساتو بخون و به حرف داداشت گوش کن.
؟ خدافظ بچه... بر خلاف اون روز که با کمال بی احترامی باهام حرف زدی الان ازت خوشم اومد...
_والا من فحش ندادم.. در هر صورت خطای من رو ببخش مانسو.
+یونگی.. میموندی امشب رو پیشمون.
_نمیتونم... هنوز سوالاتتون رو طرح نکردم...فقط جیمین من ماشینمو میبرم..
+او حتماً.
سوار ماشینش شد و گربه رو روی صندلی کناریش گذاشت و روی دکمه start فشار داد و ماشین روشن شد و به سمت خونش رفت.
______________________________
_بله جین هیونگ؟
•یاااااا کجایییییی؟؟ مدیر اومده نمیخوای بیای؟
_آخخخ اومدم..
سریع لباس هاش رو به تن کرد و موهاشو درست کرد و برگه ها رو گرفت و سوار ماشین شد و به سمت مدرسه رفت .
....................
با نفس نفس زدن وارد کلاس شد.
_ببخشید دیر رسیدم.
یکی از بچه ها آروم تو گوش جیمین گفت:«حتماً دیشب داشته دوست دخترشو به ف. اک میداده.»
جیمین نگاهی بهش کرد و گفت
+«بهتره خفه شی مینسو این دوست دختر نداره زن یا همسری هم نداره... اون از منو تو هم سینگل تره.»
مینسو: تو اینا رو از کجا میدونی پارک جیمین...؟ دقت کردی لیا زیادی به مین نگاه میکنه... اون دختر قشنگ و ساکتیه.. درست مثل مین شاید تایپ یونگی باشه.
_خیلی خب دیگه ساکت باشید که برگه ها رو پخش کنم.
آره... لیا دختر خیلی آرومی بود... درست مثل یونگی... اگه یونگی و لیا با هم تو رابطه برن چی؟
خب برن... به اون چه.. مگه باهم دیگه رابطه ای جز رفاقت دارن؟
تصمیم گرفت که دیگه بهش فکر نکنه و امتحانش رو به بهترین روش بده و همینطور هم شد و داد.
زنگ تفریح شد و همه به سمته حیاط رفتن ولی جیمین سرش رو روی میز گذاشته بود و خوابیده بود.
یونگی هم توی کلاس نشسته بود و حوصله نداشت که به دفتر خودش بره تا برگه ها رو تصیح کنه پس همونجا نشست ولی.. لیا اومده بود تا وسیله ای از تو کیفش بر داره که یونگی رو دید و به سمتش رفت.
/نمره هام چطوره استاد مین؟
جیمین با شنیدن صدای نازک لیا از خواب بیدار شد ولی چشماشو باز نکرد تا توجه اونا رو به خودش جلب نکنه.
یونگی که دیده بود جیمین خوابیده به لیا گفت
_هیسسس جیمین خوابیده.
لیا چشماشو تو حدقه چرخوند و این دفعه با صدای آروم تری گفت:
/نمره هام چطور بود؟
_افتضاح... بیشتر نمره هات 11 و 13 هست...
/حالا نمیشه یکم ارفاق کنید؟
_خیر من فقط به کساییمثل تهیونگ و جیمین و جونگکوک و مینسو و... بزار ببینم... این چیه که من میبینم؟ نمده پسرا از دخترا بیشتره؟ دنیا داره به کجا میرسه؟ فقط به همینایی که خوندم ارفاق میکنم چون نمرشون بالا تر از 17 بود... جیمین که بدون ارفاق شد بیستتتتتتت؟؟ 😳
/بیشتر اینایی که اسمشونو اوردین مثل پارک جیمین و کیم تهیونگ و جئون جونگکوک رفیقاتونن...
_نیازی نیست که به تو جواب پس بدم ولی میتونی برگه هاشونو نگاه کنی و ببینی که چجوری جواب دادن.
وقتی جیمین داشت مطمئن میشد که یونگی به لیا هیچ حسی نداره لیا یک پیشنهاد داد.
/خب نظرت با one night چیه؟ خب من بهت میدم و تو نمره منو بالا میبری.
_نمره هات همیشه 11 یا 13 هستش؟
/اگه تو دوست داشته باشی من از این به بعد سه میگیرم و تا از این به بعد همیشه کنارت باشم و تو منو بدون توقف به ف.اک بدی.
_اوههه... جدی؟
جیمین دیگه نتونست طاقت بیاره و از جاش بلند شد. ولی صدایی ازش در نیومد و وقتی دید یونگی داره بهش نگاه میکنه و لیا هنوز متوجهش نشده با اشاره درست به یونگی گفت خاک تو سرت.
و دوباره سرشو رو میز گذاشت یونگی به لیا نگاه کرد.
_اینو نمیگم چون پارک جیمین بیداره و منو میپاد... من میخوام یه طور دیگه به فا.کت بدم مثلاً با انداختنت تو این ماه... نظرت چیه؟
/چی؟
جیمین هم از جاش بلند شد.
+استاد مین... حدئقل یه یک نمره رو بهش ارفاق کن...
_به من چه؟ خودش باید تلاش کنه... و ظاهراً دوست داره توسط من به فا.ک بره پس...
𝑷𝒂𝒓𝒕 ²⁴
هوا سرد شده بود و نزدیک غروب بود... یونگی سیوشرتش رو از تو اتاق برداشت و گربه ی خوشگلشو بغل کرد و به سمت در رفت تا پیشه
مانسو و جیمین بره و ازشون خدافظی کنه.
_جیمین.. مانسو.. من دیگه باید برم... جیمین برای امتحان فردات آماده باش خب؟ به کوکی و تهیونگ هم بگو... خونه جدیدت مبارک... هی جیهیون.... تو هم درساتو بخون و به حرف داداشت گوش کن.
؟ خدافظ بچه... بر خلاف اون روز که با کمال بی احترامی باهام حرف زدی الان ازت خوشم اومد...
_والا من فحش ندادم.. در هر صورت خطای من رو ببخش مانسو.
+یونگی.. میموندی امشب رو پیشمون.
_نمیتونم... هنوز سوالاتتون رو طرح نکردم...فقط جیمین من ماشینمو میبرم..
+او حتماً.
سوار ماشینش شد و گربه رو روی صندلی کناریش گذاشت و روی دکمه start فشار داد و ماشین روشن شد و به سمت خونش رفت.
______________________________
_بله جین هیونگ؟
•یاااااا کجایییییی؟؟ مدیر اومده نمیخوای بیای؟
_آخخخ اومدم..
سریع لباس هاش رو به تن کرد و موهاشو درست کرد و برگه ها رو گرفت و سوار ماشین شد و به سمت مدرسه رفت .
....................
با نفس نفس زدن وارد کلاس شد.
_ببخشید دیر رسیدم.
یکی از بچه ها آروم تو گوش جیمین گفت:«حتماً دیشب داشته دوست دخترشو به ف. اک میداده.»
جیمین نگاهی بهش کرد و گفت
+«بهتره خفه شی مینسو این دوست دختر نداره زن یا همسری هم نداره... اون از منو تو هم سینگل تره.»
مینسو: تو اینا رو از کجا میدونی پارک جیمین...؟ دقت کردی لیا زیادی به مین نگاه میکنه... اون دختر قشنگ و ساکتیه.. درست مثل مین شاید تایپ یونگی باشه.
_خیلی خب دیگه ساکت باشید که برگه ها رو پخش کنم.
آره... لیا دختر خیلی آرومی بود... درست مثل یونگی... اگه یونگی و لیا با هم تو رابطه برن چی؟
خب برن... به اون چه.. مگه باهم دیگه رابطه ای جز رفاقت دارن؟
تصمیم گرفت که دیگه بهش فکر نکنه و امتحانش رو به بهترین روش بده و همینطور هم شد و داد.
زنگ تفریح شد و همه به سمته حیاط رفتن ولی جیمین سرش رو روی میز گذاشته بود و خوابیده بود.
یونگی هم توی کلاس نشسته بود و حوصله نداشت که به دفتر خودش بره تا برگه ها رو تصیح کنه پس همونجا نشست ولی.. لیا اومده بود تا وسیله ای از تو کیفش بر داره که یونگی رو دید و به سمتش رفت.
/نمره هام چطوره استاد مین؟
جیمین با شنیدن صدای نازک لیا از خواب بیدار شد ولی چشماشو باز نکرد تا توجه اونا رو به خودش جلب نکنه.
یونگی که دیده بود جیمین خوابیده به لیا گفت
_هیسسس جیمین خوابیده.
لیا چشماشو تو حدقه چرخوند و این دفعه با صدای آروم تری گفت:
/نمره هام چطور بود؟
_افتضاح... بیشتر نمره هات 11 و 13 هست...
/حالا نمیشه یکم ارفاق کنید؟
_خیر من فقط به کساییمثل تهیونگ و جیمین و جونگکوک و مینسو و... بزار ببینم... این چیه که من میبینم؟ نمده پسرا از دخترا بیشتره؟ دنیا داره به کجا میرسه؟ فقط به همینایی که خوندم ارفاق میکنم چون نمرشون بالا تر از 17 بود... جیمین که بدون ارفاق شد بیستتتتتتت؟؟ 😳
/بیشتر اینایی که اسمشونو اوردین مثل پارک جیمین و کیم تهیونگ و جئون جونگکوک رفیقاتونن...
_نیازی نیست که به تو جواب پس بدم ولی میتونی برگه هاشونو نگاه کنی و ببینی که چجوری جواب دادن.
وقتی جیمین داشت مطمئن میشد که یونگی به لیا هیچ حسی نداره لیا یک پیشنهاد داد.
/خب نظرت با one night چیه؟ خب من بهت میدم و تو نمره منو بالا میبری.
_نمره هات همیشه 11 یا 13 هستش؟
/اگه تو دوست داشته باشی من از این به بعد سه میگیرم و تا از این به بعد همیشه کنارت باشم و تو منو بدون توقف به ف.اک بدی.
_اوههه... جدی؟
جیمین دیگه نتونست طاقت بیاره و از جاش بلند شد. ولی صدایی ازش در نیومد و وقتی دید یونگی داره بهش نگاه میکنه و لیا هنوز متوجهش نشده با اشاره درست به یونگی گفت خاک تو سرت.
و دوباره سرشو رو میز گذاشت یونگی به لیا نگاه کرد.
_اینو نمیگم چون پارک جیمین بیداره و منو میپاد... من میخوام یه طور دیگه به فا.کت بدم مثلاً با انداختنت تو این ماه... نظرت چیه؟
/چی؟
جیمین هم از جاش بلند شد.
+استاد مین... حدئقل یه یک نمره رو بهش ارفاق کن...
_به من چه؟ خودش باید تلاش کنه... و ظاهراً دوست داره توسط من به فا.ک بره پس...
- ۱۹۸
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط