اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم

اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم
اومدم معذرت خواهی کنم
هی میگفت علی جان تویی،
هی میگفتم ببخشید مادر جان اشتباه گرفتم
باز میگفت رضا جان تویی مادر
میگفتم نه مادر جان اشتباه شده ببخشید
اسم سوم راکه گفت دلم شکست
گفتم آره مادر جون،زنگ زدم احوالتون رو بپرسم
آنقدر ذوق کرد که چشمام خیس شد.
چه مادر ها و پدرها
مادربزرگ هاو پدربزرگ هایی
که چشم انتظار یه تماس کوچولو
ازماهستن.
توی این روزا ازشون دریغ نکنیم...
دیدگاه ها (۸)

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و p27خلاصه هیونجین اومد ناه...

برده عمارت جئون

به زیباییه مشکی

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

Part ¹⁴ویو لیلی با رضایت از کارم لبخندی زدمو گفتم+ نگران نبا...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۱ویو کایلا:+جو...

Iove and the MoonPart 47ویو یوناصدای تیر توی کل خونه پیچید.ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط