مست از لب تو شب ره میخانه گرفتم

مست از لب تو ، شب ره میخانه گرفتم
صد ها غزل از این دل دیوانه گرفتم

جام لب تو ، در نظرم چون شکر افتاد
شیرین شکری بود ، ولی مختصر افتاد

از ساقی چشمت ، دو سه پیمانه گرفتم
دیوانه شدم در نگهت ، خانه گرفتم
دیدگاه ها (۱)

سال ها بعدقهرمان فیلم کسی نیستکه شهر را از دست هیولای غول پی...

کوچه و خیابانپر شده از آدمهایی کهدیگر لازم نیست برای داشتنشا...

یک نگاه مهربان، ما را بس استپرتویی از آسمان، ما را بس استما ...

آمدی قصه ببافی که موجّه بروی؟؟ در نزن ، رفته ام از خویش!! کس...

‍ #دیوانه ات_ بودندلم چیزی نمی خواهد به جز دیوانه ات بودن ،خ...

غزل «شاعر بی‌ساز»🤍یک شاعر  بی‌  سازم ، اشعار  من    آوازم  د...

‍دلم چیزی نمی خواهد به جز دیوانه ات بودن ،خیالت در دلم باشد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط