¹⁷
¹⁷
جواب داد:
چ..چون دوست دارم. نمیخوام با یه مرد دیگه ای ببینمت.
داد زدم:
ولی خودتم همش پیش اون یونا میگردی بعد به من میگی*عصبی
بقلم کرد و گفت: قول میدم که دیگه نزارم بهم نزدیک بشه
بعد گفتم:
اما امااا سوهو چی..
که جونگ کوک سکوت کرد
منم تصمیم گرفتم نپرسم
که جونگ کوک گفت:
انیا توهم منو دوست داری؟
بعد رومو ازش گرفتم گفتم:
نیاز به فکر دارم
بعد تک خنده ای کرد و دستاشو سفت تر کرد
بعد خوابیدیم
فردا صبح که بلند شدیم از اونجا رفتیم اینا(حسش نیس خلاصه اش میکنم)
بعد وارد عمارت شدم که اجوما به جونگ کوک گفت:
۳ روز دیگه اقایه سوهو میاد خیلی ناراحت شدم رفتم پیش جونگکوک و گفتم :
جونگ کوک راجب پیشنهاد دیشبت من ترو قبول میکنم فقط.. سوهو چی میشه
که جونگ کوک گفت: نمیدونم باید اون موقع از هم جدا شیم
با بغض گفتم باشه
جونگ کوک بقلم کرد و گفت:
بیا این ۳ روز رو مثل زوج هایه واقعی بگذرونیم
تایید کردم و خلاصه اون ۳ روز مثل برغ گذشت
و شب شده بود و همه منتظر سوهو بودیم که بادیگارد هایه سوهو آمدن گفتن :
ارباب متاسفانه ارباب دیگه تصادف کردن
جواب داد:
چ..چون دوست دارم. نمیخوام با یه مرد دیگه ای ببینمت.
داد زدم:
ولی خودتم همش پیش اون یونا میگردی بعد به من میگی*عصبی
بقلم کرد و گفت: قول میدم که دیگه نزارم بهم نزدیک بشه
بعد گفتم:
اما امااا سوهو چی..
که جونگ کوک سکوت کرد
منم تصمیم گرفتم نپرسم
که جونگ کوک گفت:
انیا توهم منو دوست داری؟
بعد رومو ازش گرفتم گفتم:
نیاز به فکر دارم
بعد تک خنده ای کرد و دستاشو سفت تر کرد
بعد خوابیدیم
فردا صبح که بلند شدیم از اونجا رفتیم اینا(حسش نیس خلاصه اش میکنم)
بعد وارد عمارت شدم که اجوما به جونگ کوک گفت:
۳ روز دیگه اقایه سوهو میاد خیلی ناراحت شدم رفتم پیش جونگکوک و گفتم :
جونگ کوک راجب پیشنهاد دیشبت من ترو قبول میکنم فقط.. سوهو چی میشه
که جونگ کوک گفت: نمیدونم باید اون موقع از هم جدا شیم
با بغض گفتم باشه
جونگ کوک بقلم کرد و گفت:
بیا این ۳ روز رو مثل زوج هایه واقعی بگذرونیم
تایید کردم و خلاصه اون ۳ روز مثل برغ گذشت
و شب شده بود و همه منتظر سوهو بودیم که بادیگارد هایه سوهو آمدن گفتن :
ارباب متاسفانه ارباب دیگه تصادف کردن
- ۵۶۳
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط