عشق مافیایی

عشق مافیایی



ویو ات

وقتی با یونگی از اتاق اومدیم بیرون فهمیدیم هیچ کس خونه نیست من رفتم گیم بزنم یونگی هم رفت بیرون بعد یه ساعت خسته شدم و رفتم توی حیاط با رفتن به حیاط پشتی یاد اون روز افتادم ولی دیگه هیچ اتفاقی از اون موقع نیوفتاد داشتم همینجوری قدم میزدم که.............

ویو شوگا


از شرکت اومدم هرچی دنبال ات گشتم نبود فکر کردم فرار کرده از توی حال رد شدم که یه چیزی دیدم یه نامه روی میز بود روش نوشته بود از طرف هیونجین
محتوا نامه:سلااااااااام بر رفیق گل خوبی چیکارا میکنی هااا منم خوبم ولی فکر نکنم این خانم خوشگله خوب باشه چجوری دلت اومد به من معرفیش نکنی ها ازت قطع امید کردم نچ نچ نچ مثلا ما دوستیم حالا بگذریم من اینو میبرم برای خودم اگه میخوای بگیریش بیا............اوکی باااای

با عصبانیت وسایل رو شکوندم که همون موقع بچه ها اومدن و ازم پرسیدن چی شده براشون تعریف کردم بعدش پا شدم که برم
^شوگا نرو اگه بلایی سرت بیاد
،نامجون برای اولین بار توی زندگیم عاشق شدم ولم کن بزار برم
^خب ماهم میایم
،نه
^گفتم میایم
،منم گفتم نه تنها میرم وای به حالتون بفهمم کسی رو فرستادید دنبالم یا یکیتون اومده

پرش زمانی به مکانی که هیونجین گفت
علامت هیونجین٪
٪بهههههه فکر نمیکردم به این زودی خودتو برسونی
،خفه بابا ات کو
٪ات و بیارید
ات رو آوردن سر تا پاش خونی بود
٪من فکر کردم باکرست وقتی دیدم نیست عصبانی شدم ببخشید(باپوزخند)
،چه غلطی کردی......بییییییییب بیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییب
هاااااا
٪آروم باش فقط یکم باهاش حال کردم همین
اینو که گفت خون جلوی چشمامو گرفت اصلحمو در آوردم و..........


ادمین بَمُرده
دیدگاه ها (۱)

وقتی بهشون میگی ددی( توی جمع )نامجون:یه کم کتاب بخون مفسدجین...

مارت بذارم؟

وقتی داداشت و می‌خوان ببرند پیش اعضانامجون:بچه ها آدم باشید ...

وقتی برای اولین بار میبیننت(ایدلی)نامجون:اگه این قوانین مسخر...

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

تک پارتی از شوگا ات : بسه دیگه شوگا : زنیکه عوضی و طبق معمول...

part30 عشق پنهان《ویو ات》از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط