خشمِ کوچه در مُشتِ توست

خشمِ کوچه در مُشتِ توست
در لبانِ تو، شعرِ روشن صیقل می‌خورد
من تو را دوست می‌دارم، و شب از ظلمتِ خود
وحشت می‌کند..
دیدگاه ها (۰)

من اندوهگین نیستم خود اندوه عالمم! و سرزمینی در سینه ام گریه...

هر روز، دلم در غم تو زار تر استوز من، دل بی رحم تو بی‌زار تر...

گفته بودم می روی دیدی عزیزم آخرش !سهم ما از عشق هم شد قسمت ز...

می دانیمـدت هـاسـتایـسـتـاده ام بـر فـراز اتـفـاقـی کـهنـمـی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط