غرق در تلخ ترین وحشت یک کابوسم

غرق در تلخ ترین وحشت یک کابوسم
من که از آمدنت مثل خزان مایوسم
رفتی و پشت سرت برگ به برگ افتادم
بر زمین جای قدم های تو را می بوسم
گردبادی شده ام دورِ جهان می گردم
من به دنبالِ "خودم"، این شَبحِ منحوسم
زده ام آتش در هیمه ی تنهایی خویش
 تا که شاید متولد بشود ققنوسم
کاش می شد درِ زندانِ مرا باز کنند
سالیانی است که در بندِ "خودم" محبوسم
هیچ کس درک نکرد از نگهم درد مرا
بی تو دشوارترین واژه ی هر قاموسم 
مثل یک ماهیِ در تُنگ، دلم تَنگ شده است 
کاش آغوش تو می برد به اقیانوسم
دیدگاه ها (۵)

ای عشق ببین باز هم از درد نوشتماز زردی و از فاصله ی سرد نوشت...

بغلم میکنی و میروم آهسته به خوابتو بیا گوشه آغوش من ای عشق ب...

من از این فاصله هم بوی تو را می‌فهمم عطر گل کرده به گیسوی تو...

دوستت دارم عزیزم ، دلبر زیبای من آشنای هر شب من ، عاشق شیدای...

رمان انیمه: عنوان : تناسخبله کسی که تناسخ پیدا کرده شینوبوعه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط