جعفر ساکت و بی حرکت گوشه اتاق نشسته بود ، چشمانش نغمه غم

جعفر ساکت و بی حرکت گوشه اتاق نشسته بود ، چشمانش نغمه غم انگیزی را تداعی میکرد ، به گلهای کم رنگ قالی زل زده بود و اشک در چشمانش حلقه زده بود که خواهرش از راه رسید و داد زد :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مامان بیا جعفر ریده.
دیدگاه ها (۳)

[تکپارتی]......صدای نفس های ارام و منظم جونگکوک اتاق را پر ک...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 159♡⁠。⁠)⁩نفس پر...

قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[25]وقتی تهیونگ سوار ماشین شده گوشیش زنگ ...

وقتی میاین ایران ولی تحریک میشه...با تعجب خییلییی زیاد نگاشو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵ویو: اتماشین جلوی خونه‌ی بابا مت...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

سناریو تهیونگ

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 8بعد از تمام شدن ناهار ظرف ها ر...

پارت پنجاه‌وهفتم | صبحِ آرامجئون جونگ‌کوکنور صبح آروم از پنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط