اما من عاشقتم
اما من عاشقتم
پارت۱۲
رفتم سمت اتاقش که دیدم نیستش پوف کلافه ای کشیدم و به سمت اتاقم رفتم با کلی سئوال توی مغزم لباسم و پوشیدم و سمت ماشین رفتم که راننده حرکت کرد همین طور که داشتم به زندگیم فکر میکردم یاد جیمین افتادم دلم خیلی براش تنگ شده
ماشین استاد و دم کافه رسیدیم به سمت کافه رفتم
ویو ادمین
بعد از گذشت چند ساعت خسته کننده جونگ کوک کلافه از روی صندلیش بلند شد و درحال برگشت به خونه بود ماشین از درهای بزرگ عمارت گذشت و به داخل حیاط باشکوه عمارت رسید همین که کوک خیلی عادی در حال پیاده شدن از ماشین بود از پنجره های عمارت یچیزی مشکوک بود همه ی چراغ های عمارت خاموش بودن و همه جا تاریک به این فکر افتاد شاید خدمتکارا همه مرخصی رفتن ولی یادش اومد روز تعطیل نبود بیخیال به سمت در عمارت رفت رمز و زد همین که وارد شد همه جا تاریک و غیر قابل دید بود که با داد بلندی
کوک: کسی هست؟
گفت که یکدفعه همه جا روشن شد و برف شادی و صدای خنده همه جارو گرفت ولی کوک همینطور با چشمای از تعجب تا آخرین درجه گرد شده اونجا خشکش زده بود که همه باهم اهنگ تولدت مبارک میخوندن براش که کوک با خودش اومد و همینکه جیمین و دید محکم طوری که بعد از سال ها دیدش پرید بغلش
جیمین:تولدت مبارک بلخره داری بزرگ میشیا
همونجا صدای بلند ته که داشت میگفت
ته: هعیی پی ما اینجا برگ چغندریم؟ ؟؟؟؟
کوک که بیخیال همه چیز شد پرید بغل ته و محکم لپشو بوسید ته که خیلی متعجب شد گفت
ته: خ خب بریم برای کیک تولدت..... خب حالا قبل از اینکه شمعا رو فوت کنی آرزو هم بکن کوک شمع و فوت کرد و بعد از مدتی رسید به کادو ها کادوی همه ی اعضارو باز کرد و از تک به تکشون تشکر کرد که رسید به جیمین و کادوش یه ساعت بود از همون ساعتایی که کوک عاشقشون بود و به جای تشکر بازم محکم بغلش کرد رسید به کادوی ته یه جعبهی خیلی کوچیک بود جعبه رو باز کرد که با سوئیچ یه ماشین بوگاتی مشکی روبه رو شد از ذوق زیاد محکم همونطور که بغلش ته میرفت پاهاشو دورش حلقه کرد و یه بوسه ی خیلی کوتاه به لبهاش زد
و
کوک: عاشقتم
گفت خیلی باصدای دل نوازی که یکدفعه امه ی اعضا پشت سرشو
اعضا: اوووووو فکر کنیم دیگه باید بریم هممون
که که کوک متوجه موقعیت شد و از بغل ته اومد پایین که ته خنده ی ریزی کرد و
ته:نه بابا برید برای چی امشب و بمونید آخر شبه
گفت..........
ادامه دارد.....
حمایت؟؟🦋🦋🦋💖💖
پارت۱۲
رفتم سمت اتاقش که دیدم نیستش پوف کلافه ای کشیدم و به سمت اتاقم رفتم با کلی سئوال توی مغزم لباسم و پوشیدم و سمت ماشین رفتم که راننده حرکت کرد همین طور که داشتم به زندگیم فکر میکردم یاد جیمین افتادم دلم خیلی براش تنگ شده
ماشین استاد و دم کافه رسیدیم به سمت کافه رفتم
ویو ادمین
بعد از گذشت چند ساعت خسته کننده جونگ کوک کلافه از روی صندلیش بلند شد و درحال برگشت به خونه بود ماشین از درهای بزرگ عمارت گذشت و به داخل حیاط باشکوه عمارت رسید همین که کوک خیلی عادی در حال پیاده شدن از ماشین بود از پنجره های عمارت یچیزی مشکوک بود همه ی چراغ های عمارت خاموش بودن و همه جا تاریک به این فکر افتاد شاید خدمتکارا همه مرخصی رفتن ولی یادش اومد روز تعطیل نبود بیخیال به سمت در عمارت رفت رمز و زد همین که وارد شد همه جا تاریک و غیر قابل دید بود که با داد بلندی
کوک: کسی هست؟
گفت که یکدفعه همه جا روشن شد و برف شادی و صدای خنده همه جارو گرفت ولی کوک همینطور با چشمای از تعجب تا آخرین درجه گرد شده اونجا خشکش زده بود که همه باهم اهنگ تولدت مبارک میخوندن براش که کوک با خودش اومد و همینکه جیمین و دید محکم طوری که بعد از سال ها دیدش پرید بغلش
جیمین:تولدت مبارک بلخره داری بزرگ میشیا
همونجا صدای بلند ته که داشت میگفت
ته: هعیی پی ما اینجا برگ چغندریم؟ ؟؟؟؟
کوک که بیخیال همه چیز شد پرید بغل ته و محکم لپشو بوسید ته که خیلی متعجب شد گفت
ته: خ خب بریم برای کیک تولدت..... خب حالا قبل از اینکه شمعا رو فوت کنی آرزو هم بکن کوک شمع و فوت کرد و بعد از مدتی رسید به کادو ها کادوی همه ی اعضارو باز کرد و از تک به تکشون تشکر کرد که رسید به جیمین و کادوش یه ساعت بود از همون ساعتایی که کوک عاشقشون بود و به جای تشکر بازم محکم بغلش کرد رسید به کادوی ته یه جعبهی خیلی کوچیک بود جعبه رو باز کرد که با سوئیچ یه ماشین بوگاتی مشکی روبه رو شد از ذوق زیاد محکم همونطور که بغلش ته میرفت پاهاشو دورش حلقه کرد و یه بوسه ی خیلی کوتاه به لبهاش زد
و
کوک: عاشقتم
گفت خیلی باصدای دل نوازی که یکدفعه امه ی اعضا پشت سرشو
اعضا: اوووووو فکر کنیم دیگه باید بریم هممون
که که کوک متوجه موقعیت شد و از بغل ته اومد پایین که ته خنده ی ریزی کرد و
ته:نه بابا برید برای چی امشب و بمونید آخر شبه
گفت..........
ادامه دارد.....
حمایت؟؟🦋🦋🦋💖💖
- ۶.۲k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط