کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شوم

کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شوم
دردهایت را بگو بگذار تسکینت شوم

عمر دست اوست اما جان تو جان من است
با تو پیمانی که بستم ذوق پنهان من است

عصر پاییز تو را،صبح بهاری می کنم
زندگی را باز در جان تو جاری می کنم

کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شوم
دردهایت را بگو بگذار تسکینت شوم
دیدگاه ها (۲)

ﺣﺴﺮﺕﯾﻌﻨﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﻳﻢ ﻧﺸﺴﺘـﻪ ﺍﯼ ...ﻭ ﺑﺎﺯ ﺧﻴﺴﯽ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ...ﺁﻥ ...

شدم محکوم تنهایی ولی جرمم فقط این بودکه هرلحظه دلم بی تاب ان...

#یک#دوست#داشتن#ساده!تو را دوست دارم از چند قدمی تو می گذرم س...

میگویی باران را دوست دارم اما هنگام باران چتر به دست می گیری...

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

𝒫𝒶𝓇𝓉 𝟥یهو فیلم صحنه دار شد تهیونگ زود جلو چشمم گرفت خودش با ...

پارت ۹+- (تو اضافه ای، تو نا خواسته ای، برای هیچ کس مهم نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط