قرار نبود چشم هایت مرا در خود غرق

قرار نبود چشم هایت مرا در خود غرق
و مژگان سیاهت محاصره ام کنند
قرار نبود چنین زیبا و محسور کننده باشی
قرار نبود عطر تنت برایم آشنا شود
زندگی مرا در بیابان تنهایی کشاند و زمانی که نا امیدانه به سمت سراب ها می دویدم باران عشق تو بر سرم بارید

#بنفشه_نادی
دیدگاه ها (۱)

دوست داشتن یک نفردر این است کهپیر شدن با او را بپذیریم! #آلب...

صدایت که کردم،"جانم" گفتی!مانده‌ام با اینصد سالی که به عمرما...

ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﭘﻨﻬﺎﻧﺖ ﮐﻨﻢ !ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺸﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ،ﺑﺮﺍﯼ...

گوش هایت را کمی نزدیک دهانم بیار،دنیادارد از شعرهای عاشقانه ...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

تکاپو پارت 70: بارون. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آکادمی ایدن، قلعه‌یِ دانش و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط