خاطرات همسر مصطفی چمران

خاطرات همسر مصطفی چمران
یادم هست وقتی لبنان بود در یکی از سفرهایی که به روستاها می رفت، همراهش بودم. داخل ماشین هدیه ای به من داد. اولین هدیه اش به من بود و هنوز ازدواج نکرده بودیم. خیلی خوشحال شدم وهمان جا باز کردم. دیدم روسری است. یک روسری قرمز باگل های درشت. من جا خوردم، اما او لبخند زد، و به شیرینی گفت: بچه ها دوست دارند شمارا با روسری ببینند
از آن وقت روسری گذاشتم و ماند. من میدانستم بچه ها به مصطفی حمله می کنند، که چرا شما خانمی که حجاب ندارد می اوری مؤسسه؟
می گفت: ایشان خیلی خوبند. اینطور که شما فکر می کنید نیست. به خاطر شما می اید مؤسسه. ومیخواهند از شما یاد بگیرند. ان شاالله خودمان بهش یاد میدهیم.
نگفت این حجابش درست نیست، مثل ما نیست، فامیل و اقوامش آنچنانی اند، این ها خیلی روی من تاثیر گذاشت او مرا مثل یک بچه ی کوچک قدم به قدم جلو برد، به اسلام آورد
دیدگاه ها (۷)

تا پای جان به رهبرم وفادار می مانم

دل نوشته...... چادر زیبای نمازم را بر سرم می گذارم تا زیبا ...

آرامترین , آزادترین ,نزدیکترین لحظه زمانیست که گوش به سخنان...

سلامچطورین؟ امیدوارم حالتون خوب که نه عالی باشه[ازمایشگاه سر...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:58(نیویورک، شرکت جئون) همانطور که وارد محوطه شرک...

#اخرین_پیچ#پارت_37"درخشش سرخ" روز سئول با طعم قهوه و بوی تند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط