آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم

آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم
آنقدر دل زده هستم که نمانم بروم
به همین کوچه واین خانه و دیوار اتاق
و به آیینه سلامی برسانم بروم
آخرین بار به لبهات کمی زل بزنم
به دلم طعم لبانت را بچشانم بروم
یک کمی خاطره جا مانده که بردارم و بعد
تن رنجور خودم را بکشانم بروم
بغض هم واسطه شد خواست دلت را ببرد
تو خریدار نشو، زود برانم بروم
باز باران زده در گوشه ی چشمم، باید
اشک در دفتر شعرم بچکانم بروم
دیدگاه ها (۲)

در دلم یک صندلی خالیست ، جایت را بگیرشعر میخواهم بخوانم ، گو...

همدم یار شدن ، دیده ی تر می خواهد پیر میخانه شدن ، اشک سحر...

ﺑﻪ ﺯﺧﻤﻬﺎﯾﻢ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﯼ ؟ !ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺩﯾـــــــــــــــﮕﺮﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ...

در " نقاشی هایم " تنهاییم را پنهان می کنم...در " نوشته هایم ...

آمدم سر بزنم شعر بخوانم برومآنقدر دل زده هستم که نمانم برومب...

آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم..آنقدر دلزده هستم که نمانم بروم...

آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم...!آنقدر دلزده هستم که نمانم بر...

آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم...!آنقدر دلزده هستم که نمانم بر...

آمدم سر بزنم شعر بخوانم برومآنقدر دلزده هستم که نمانم برومبه...

آمدم سر بزنم شعر بخوانم برومآنقدر دلزده هستم که نمانم برومبه...

آمدم سر بزنم شعر بخوانم برومآنقدر دلزده هستم که نمانم برومبه...

آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم...!آنقدر دلزده هستم که نمانم بر...

آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم...!آنقدر دلزده هستم که نمانم بر...

آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم...!آنقدر دلزده هستم که نمانم بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط