part:3🥀

part:3🥀

۳سال بعد....

رزا تا جای ممکن دنبال تهیونگ گشت، اما هیچ سرنخی از او پیدا نکرد، انگار که زمین دهن باز کرده و تهیونگ را قورت داده....

تا تمام شدن پول کارتی که او بهش داده بود چیزی باقی نمانده بود ،اگر هم تهیونگ را میدید به او چه باید میگفت؟چطور کارش را جبران میکرد؟

شاید جواب تمام سوالات رزا همان بار باشد باری که عامل بدبختی هایش بود از زانو درد پدرش تا فقر سر سفره اش ........

با حس مزخرفی به نام اظطراب پایش رو داخل بار گذاشت، هیچ چیز تغییر نکرده بود همان محوطه همان رقصنده ها همان مردها ....مردهایی که بُرد تهیونگ را تماشا میکردند....

رزا میز تهیونگ را دنبال کرد ،چشمش به همان کسی افتاد که ۳ سال تمام دنبالش میگشت ، اسمش را فریاد زد، اما تهیونگ بخاطر اینکه جمعیت عظیمی دورش شکل گرفته بود صدای رزا را نشنید....

[بعد از تمام شدن بازی قمار تهیونگ]

تهیونگ همراه یکی از رقصنده ها وارد اتاق بار شد این صحنه از چشم رزا دور نماند تمام خیال پردازی هایش نابود شد .....

تاجری که رزا در نگاه اول به او اعتماد کرد،عاشق او شد،و به او قول داد که همدیگر را دوباره دیدار کنند تا شاید رزا بتواند فرصتی برای باهم بودن کنار تهیونگ داشته باشد .....

حالا از هم پاشیده شده بود رزا روی یکی از صندلی ها نشست تا کسی متوجه حال او نشود....

خیلی تشنش بود، اما توان بلند شدن را نداشت ،کارت را بر روی میز گذاشت دفترچش را از کیفش خارج کرد و با یک خودکار برای تهیونگ نامه ای نوشت....

{متن نامه}

{آقای تهیونگ ازت ممنونم که این همه پول را به کسی دادی که شناختی ازش نداشتی متاسفم توان جبران کردن رو ندارم}



نامه را کنار کارت گذاشت کیفش را برداشت و پیاده در خیابان شبانه سئول قدم زد....

ادامه دارد°°°°°°°°
دیدگاه ها (۳)

پارت 4۲تهیونگ به گوشیِ توی دستش نگاه کرد؛ شماره ناشناس بود. ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝘼𝙛𝙩𝙚𝙧 𝙎𝙩𝙤𝙧𝙮 : (real end)تهیونگ کی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط