محرمی نیست که با او به کنار آرم روز،

محرمی نیست که با او به کنار آرم روز،
مونسی نیست که با وی به میان آرم راز،

در غم و خواری از آنم که ندارم غمخوار،
دم فرو بسته از آنم که ندارم دمساز!

«عبید زاکانی»
دیدگاه ها (۳)

غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت،عیش و نوش و طربم، جمله به ...

من ز وصلت چون به هجران می رومدر بیابان مغیلان می روم،من به خ...

زیبایی...آوایی آرام دارد؛که تنها در بیدارترین روان هاراه می ...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی،آن چنان مات که یکدم مژه برهم...

𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊پرتقال خونی⭐️پارت آخر🍯از زبان لیسا+م. م.... من ...

زوزه ی گرگ"14سانی با ذوق و شوق در انتهای فرش قرمز که از داخل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط