درد دارد....

درد دارد....

وقتی سکوت از لا به لای

آرواره های زمان ,

دنده هایت را خرد میکند....

به راستی....

سکوت....

رازی بس نهفته ست....

گویی قرن ها در گورستان های

سرد وجودت مدفون مانده....

به راستی

این کلمات همچون مُهریست بر دهان....

سکوت...

صدای تلخ فریادهای خاموشی ست که

با پارادوکس خود گلویت را می فشارند....

فقط...

سکوت است که می تواند...

با کلمات....

بازی کند...
دیدگاه ها (۸)

چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوب...

تموم نمیشه.. تمومت میکنه..

دلتنگتم م ... :(

خب نداشته باش ...خودم یه تنه جا جفتمون دوست دارم ...:'(

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط