" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "

part : ²³

{ taehyung }

طبق چیزی که به جونگکوک گفته بود راهی داروخانه شد.
برای خودش هم سوال بود که چرا انقدر حساس شده است؟!
اما جوابش ساده است.
او به جونگکوک مدیون است که اجازه داده در خانه‌اش قایم شود.
باید برایش جبران کند.
اما چگونه؟!
بهترین روش این است که مراقبش باشد.
پس برای قدم اول باید دارو هایش را تهیه کند.
کلا دو روز است که با او آشنا شده است.
اما او برایش کاملا با بقیه فرق دارد.
و اصلا نمیدانست چرا؟!
بیخیال فکر های پوچ و بیهوده اش شد و تصمیم گرفت که از موتور سواری لذت کافی را ببرد.
حتما همه قبول دارید که دنیای واقعی بسیار خسته کننده است.
اما هرکس به هر روشی از آن فرار میکند.
مثلا جونگکوک با آشپزی کردن.
اما تهیونگ چه؟!
او از بچگی عاشق موتور سواری بود.
اما بخاطر محدودیت هایی که داشت پدرش هرگز به او اجازه نمیداد که بدون بادیگارد از خانه خارج شود.
این موضوع تا چند سال باعث شد تهیونگ دچار افسردگی شدیدی شود.
اما توانست نقاشی کشیدن را جایگزین آرزوی محالش کند.
همانطور که خودش گفت او را آرام میکند.
اما حال بسیار خوشحال است که به آرزوی محالش رسیده است.
این چند روز در سئول هر روز باران میبارید و الان هم نزدیک غروب بود.
باید زود تر برمیگشت تا زیر باران نماند.
میان فکر هایش موتور را جایی پارک کرد و وارد داروخانه شد.
طبق معمول نور سفید و بسیار روشن آنجا چشمش را می‌آزرد.
اما باید هرچه سریع تر کارش را انجام میداد و برمیگشت.
نسخه‌ی پزشک را به یک نفر نشان داد و آنها هم دارو را در پلاستیک به او دادند.
بعد حساب و کتاب سریع از آن محیط آزار دهنده خارج شد.
نفسی از روی راحتی کشید و به سمت موتورش قدم برداشت.
همین که سوار شد چشمش به دو تا از بادیگارد های پدرش افتاد.
داشتند عکس تهیونگ را به همه نشان میدادند و سوال میکردند که " شما این شخص رو جایی ندیدید؟! " .
سریع کلاهش را روی سرش گذاشت و میخواست گازش را بگیرد.
اما از شانس بدش یکی از آنها تهیونگ را دید و به همکارانش اطلاع داد.
سریع پایش را روی گاز فشرد و با نهایت سرعت از آنجا دور شد.

ادامه دارد‌...

²⁰ لایک
دیدگاه ها (۱)

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ²²اما انگار تهیونگ ه...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ²¹سوار بر موتور تهیو...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ¹⁶سپس دست جونگکوک را...

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت :1در گذشته های خیلی خیلی دور شاهزاده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط