رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو

پارت ۲۵

ارسلان: خوردی؟

دیانا: با خجالت لب زدم نه اما گشنم نیست

ارسلان: بخور

دیانا: ارباب شما بخورید

ارسلان: یعنی چی برا چی غذا نخوردی

دیانا:چیزی نگفتم

ارسلان: بازم عسل

دیانا: ارباب من گشنم نیست

ارسلان: بشین بخور فردا میخوای بچه بیاری با چه جونی میخوای بچه نگر داری

دیانا: با اسم بچه دلم لرزید

نویسنده: اوخی ارسلان دلش هوس بچه کرده😉😂

ارسلان: بخور

دیانا: یکمی از غذا خوردم و رو تخت خوابیدم

ارسلان: از این به بعد اگر چیزی شد بهم میگی

دیانا :چشم

ارسلان: کنارش دراز کشیدم که چشام گرم شد و خوابم برد

دیانا: به صورت ارباب نگاه میکردم که خوابم برد

۴ تا پارت به دلیل ۴۸۰ تاییشدنمون 🥰
۴۸۰ تاییشدنمون مبارک😇
بریم برای ۴۹۰ تاییشدنمون 😉
بچه ها خیلی مراقب خودتون باشید😘
دیدگاه ها (۱۹)

رمان شازده کوچولو پارت ۲۶... فردا ...ارسلان: حق این عسل و با...

رمان شازده کوچولو پارت ۲۷ارسلان: هع چه حقی عفریته چند ساله چ...

رمان شازده کوچولو پارت ۲۴ارسلان: دروغ نگم دلم براش رفت دیانا...

رمان شازده کوچولو پارت ۲۳دیانا: با بغض نالیدم عسل خانم مجبور...

رمان بغلی من پارت ۱۰۴و۱۰۵و۱۰۶ارسلان: خوشگل خانم ما ضربانش با...

رمان بغلی من پارت۱۰۹و۱۱۰و۱۱۱ ارسلان: لبخند خبیثی رو لبم نشست...

رمان بغلی من پارت۱۳۶و۱۳۷و۱۳۸و۱۳۹دیانا: ارسلان اون بچه فقط پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط