ғɪᴋᴀ: #اسـتـاد_جـذاب_بیاعــصاب
ғɪᴋᴀ: #اسـتـاد_جـذاب_بیاعــصاب
ᴘᴀʀᴛ: 03
تهیونگ:«واووووووو چقدر جالب بوده..»
جیمین:«یعنی پادشاه انقدر دیونه بوده که شمش های طلا رو دو دستی به وزیرش داده یعنی باید بگم خاک تو سرش کاش حداقل من جای وزیره بودم...»
جین:«تو اون موقعه تو بدن بابات بودی..»
جیمین:«عه بی ادب..»
جونگکوک:«خوب ما باید چیکار کنیم..؟»
نامجون:«سوال خوبی بود جونگکوک.. خوب راستش تو باید به عنوانه معلم وارد مدرسه شی و تتوه این گنج باارزشه ژاپنی رو دربیاری و جا شو پیدا کنی گنج رو ماله خودمون کنی..»
جیمین:«چی این معلم بشه هه این معلم بشه همه معلم ها بیکار میشن..»
جونگکوک:«تو خوبی..»
جیمین:«ایش..»
تهیونگ:«اقای معلم میشه بدونم سوال یک چی مشه..؟»(با جیمین میخنده..)
نامجون:«و برای اینکهجونگکوکتنها نباشه شما دوتا هم نقشه داش اموز شو بازی میکنین..»
با این حرفه نامجون جیمین و تهیونگ دست از خنده برداشتن و با کامله تعجب به نامجون گفتن..
جیمین و تهیونگ باهم:«چییییی..؟»
نامجون:«همونه که شندیدن..»
تهیونگ:«و... و.. ولی رئیس..!؟»
نامجون:«مشکلی هست..؟»(جدی)
تهیونگ:«نه رئیس.. پ.. پس جین چی..؟»
نامجون:«چون جین وکیله و از همه تونم بزرگ تره اینجا مینونه شما دوتا هم چون هکر و بازیگرا خوبی هستین باید با جونگکوک برید چون میترسم تو مدرسه با دانش آموزان دعوا کنه...
و راستی یه چیزی رو یادم رفت که بگم
زمانی که ژونگ از کره داشته فرار میکرده پسره یک ماه شو یعنی ژوانگ رو گم کرده و با پسرش ژینگ فرار کرد ژوانگ به دست خونواده کره ای به سر پرستی قبول شو و شنیده شده یکی از دانش آموزان رتبه برتر و درس خون توی اون مدرسه درس میخونه..»
جونگکوک:«پس یعنی شما میگید نوه ژونگ داخل مدرسه ژاپن در قلب کره ست و اینکه اگر نوهش اونجا باشه یعنی اینکه اون ماه گرفته گیه حرصی رو داره و از طریق اون میتونیم در اون گاوصندوق شمش طلا ها رو باز کنیم درست فهمیدم..؟»
نامجون:«ذهن تو پرستیدنیه جونگکوک افرین بهت..»(براش دست زد..)
جونگکوک:«فقط اینکه چطوری میتونیم در نقشه دانش آموز و معلم وارده دانشگاهی به اون بزرگی شیم و با اون همه سخت گیری که داره...؟»
نامجون:«فکر اونجاشم کردیم همه مون بیایین دنبالم..»
همه مون رفتیم دنباله نامجون تا رسیدیم به اتاق ماموریت..
وارد اتاق شدیم و نشستیم دوره میز..
نامجون:«خوب جین قبل از این بیاد کره من ازش خواستم تا براتون هویته جعلی بسازه..
جونگکوک تو معلمه ورزشی و کلاسه E3 ماله توه توی بقیه کلاس ها هم معلمه ورزشی و هر ساعت توی یه کلاسی اسمت همون جئون جونگکوکه 29 سالته و مجردی مادر پدرت در یک تصادف مردن و تنها زندگی میکنی چهار ساله معلم ورزش شدی...
جیمین و تهیونگ شما دوتا بردارین با رتبه های اول درس تون خیلی خوبه اسم هاتونم همون کیم جیمین وکیم تهیونگ..»
جیمین پرید وسط حرفه نامجون:«یه سوال چرا باید کیم جیمین باشم نمیشه پارک جیمین باشم..؟»
نامجون:«مشکلی داری..؟»
جیمین:«نه..»
نامجون:«خیلی خوب داشتم میگفتم..
پدر مادر تون خارجن و پیشه مادر بزرگ پدری تون زندگی میکنید 20 و 18ساله تونه ..»
تهیونگ پرید وسطه حرفه نامجون:«کدوم 20 ساله مونه و کدوم 18 ساله مونه.؟»
نامجون:«تو 18 سالته جیمین 20 سالشه..»
تهیونگ:«چی ولی رئیس..»
نامجون:«مشکلی هست..؟»
تهیونگ:«نه رئیس..»
نامجون:«خوب اوکی..»
جیمین :«یس😆✊🏻..»
تهیونگ:«مرض😑..»
نامجون:«خیلی خوب ادامه میدم تهیونگ تو داخل کلاسه E4 هستی جیمین توم داخله کلاسه E2... سوال دیگه ایم هست..؟»
همه:«نه نیست..»
نامجون:«خیلی خوبه حالا همه پاشید برید استراحت کنید که فردا میرید مدرسه و اینکه گفتم لباس هاتونم بزارن رو تخت تون حتماً بپوشید..«
همه:«بله قربان..»
نامجون:«حالا برید جین تو بمون..»
جین:«بله رئیس..»
همه مون برگشتم اتاق همون اما جین پیشه رئیس موند..
نامجون:«جبن تو فکر میکنی اینا میتون اون گنج عظیم رو پیدا کنن..؟»
جین:«اره ته دلم یه چیزی میگه اره اما خودم میگم نه نمیتونن..»
نامجون:«تو درست میگی...»
ᴘᴀʀᴛ: 03
تهیونگ:«واووووووو چقدر جالب بوده..»
جیمین:«یعنی پادشاه انقدر دیونه بوده که شمش های طلا رو دو دستی به وزیرش داده یعنی باید بگم خاک تو سرش کاش حداقل من جای وزیره بودم...»
جین:«تو اون موقعه تو بدن بابات بودی..»
جیمین:«عه بی ادب..»
جونگکوک:«خوب ما باید چیکار کنیم..؟»
نامجون:«سوال خوبی بود جونگکوک.. خوب راستش تو باید به عنوانه معلم وارد مدرسه شی و تتوه این گنج باارزشه ژاپنی رو دربیاری و جا شو پیدا کنی گنج رو ماله خودمون کنی..»
جیمین:«چی این معلم بشه هه این معلم بشه همه معلم ها بیکار میشن..»
جونگکوک:«تو خوبی..»
جیمین:«ایش..»
تهیونگ:«اقای معلم میشه بدونم سوال یک چی مشه..؟»(با جیمین میخنده..)
نامجون:«و برای اینکهجونگکوکتنها نباشه شما دوتا هم نقشه داش اموز شو بازی میکنین..»
با این حرفه نامجون جیمین و تهیونگ دست از خنده برداشتن و با کامله تعجب به نامجون گفتن..
جیمین و تهیونگ باهم:«چییییی..؟»
نامجون:«همونه که شندیدن..»
تهیونگ:«و... و.. ولی رئیس..!؟»
نامجون:«مشکلی هست..؟»(جدی)
تهیونگ:«نه رئیس.. پ.. پس جین چی..؟»
نامجون:«چون جین وکیله و از همه تونم بزرگ تره اینجا مینونه شما دوتا هم چون هکر و بازیگرا خوبی هستین باید با جونگکوک برید چون میترسم تو مدرسه با دانش آموزان دعوا کنه...
و راستی یه چیزی رو یادم رفت که بگم
زمانی که ژونگ از کره داشته فرار میکرده پسره یک ماه شو یعنی ژوانگ رو گم کرده و با پسرش ژینگ فرار کرد ژوانگ به دست خونواده کره ای به سر پرستی قبول شو و شنیده شده یکی از دانش آموزان رتبه برتر و درس خون توی اون مدرسه درس میخونه..»
جونگکوک:«پس یعنی شما میگید نوه ژونگ داخل مدرسه ژاپن در قلب کره ست و اینکه اگر نوهش اونجا باشه یعنی اینکه اون ماه گرفته گیه حرصی رو داره و از طریق اون میتونیم در اون گاوصندوق شمش طلا ها رو باز کنیم درست فهمیدم..؟»
نامجون:«ذهن تو پرستیدنیه جونگکوک افرین بهت..»(براش دست زد..)
جونگکوک:«فقط اینکه چطوری میتونیم در نقشه دانش آموز و معلم وارده دانشگاهی به اون بزرگی شیم و با اون همه سخت گیری که داره...؟»
نامجون:«فکر اونجاشم کردیم همه مون بیایین دنبالم..»
همه مون رفتیم دنباله نامجون تا رسیدیم به اتاق ماموریت..
وارد اتاق شدیم و نشستیم دوره میز..
نامجون:«خوب جین قبل از این بیاد کره من ازش خواستم تا براتون هویته جعلی بسازه..
جونگکوک تو معلمه ورزشی و کلاسه E3 ماله توه توی بقیه کلاس ها هم معلمه ورزشی و هر ساعت توی یه کلاسی اسمت همون جئون جونگکوکه 29 سالته و مجردی مادر پدرت در یک تصادف مردن و تنها زندگی میکنی چهار ساله معلم ورزش شدی...
جیمین و تهیونگ شما دوتا بردارین با رتبه های اول درس تون خیلی خوبه اسم هاتونم همون کیم جیمین وکیم تهیونگ..»
جیمین پرید وسط حرفه نامجون:«یه سوال چرا باید کیم جیمین باشم نمیشه پارک جیمین باشم..؟»
نامجون:«مشکلی داری..؟»
جیمین:«نه..»
نامجون:«خیلی خوب داشتم میگفتم..
پدر مادر تون خارجن و پیشه مادر بزرگ پدری تون زندگی میکنید 20 و 18ساله تونه ..»
تهیونگ پرید وسطه حرفه نامجون:«کدوم 20 ساله مونه و کدوم 18 ساله مونه.؟»
نامجون:«تو 18 سالته جیمین 20 سالشه..»
تهیونگ:«چی ولی رئیس..»
نامجون:«مشکلی هست..؟»
تهیونگ:«نه رئیس..»
نامجون:«خوب اوکی..»
جیمین :«یس😆✊🏻..»
تهیونگ:«مرض😑..»
نامجون:«خیلی خوب ادامه میدم تهیونگ تو داخل کلاسه E4 هستی جیمین توم داخله کلاسه E2... سوال دیگه ایم هست..؟»
همه:«نه نیست..»
نامجون:«خیلی خوبه حالا همه پاشید برید استراحت کنید که فردا میرید مدرسه و اینکه گفتم لباس هاتونم بزارن رو تخت تون حتماً بپوشید..«
همه:«بله قربان..»
نامجون:«حالا برید جین تو بمون..»
جین:«بله رئیس..»
همه مون برگشتم اتاق همون اما جین پیشه رئیس موند..
نامجون:«جبن تو فکر میکنی اینا میتون اون گنج عظیم رو پیدا کنن..؟»
جین:«اره ته دلم یه چیزی میگه اره اما خودم میگم نه نمیتونن..»
نامجون:«تو درست میگی...»
- ۲۶۳
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط