دیروز را ورق می زندم و خاطرات گذشته را مرور می کردم
دیروز را ورق می زندم و خاطرات گذشته را مرور می کردم .
در روزهای بی هم بودن صدای خش خش برگها را از لابلای صفحات پاییزی می شنوم و التماس شاخه ها را که در حسرت دستهایی سبز مانده اند.
کم کم به این باور می رسم که سرنوشت ، نثر ساده ایست از حسرت و اشک که حرفی برای گفتن ندارد.
میتوانستیم به صفحات بهاری بودن می رسیدیم . بنفشه هایی که از بالای واژه ها سر می زدن و چشمان تو را بهانه میگرفتن.
ولی افسوس که نگاهت در چشمانم خشکید.
http://dr.saeed.ir
در روزهای بی هم بودن صدای خش خش برگها را از لابلای صفحات پاییزی می شنوم و التماس شاخه ها را که در حسرت دستهایی سبز مانده اند.
کم کم به این باور می رسم که سرنوشت ، نثر ساده ایست از حسرت و اشک که حرفی برای گفتن ندارد.
میتوانستیم به صفحات بهاری بودن می رسیدیم . بنفشه هایی که از بالای واژه ها سر می زدن و چشمان تو را بهانه میگرفتن.
ولی افسوس که نگاهت در چشمانم خشکید.
http://dr.saeed.ir
- ۶۲۴
- ۱۸ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط