گفتی ز ناز ، بیش مرنجان مرا، برو …..

گفتی ز ناز ، بیش مرنجان مرا، برو …..

آن گفتنت که

بیش مرنجانم آرزوست ….
دیدگاه ها (۳)

باراننام دیگر تو بود.به شهر که می آمدیهوا پر می شد از بوی خو...

دلم گرفته، تر از ابرهای آبانمدلم گرفته، از این بیشتر نمیدانم...

اگر باغم برن بر چیدن گلگلی همرنگ و هم بوی تو خواهم

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

_ در این رهِ، مرا طاقتِ برگشتن نیستنشسته‌ام که مگر جاده به پ...

در باغی می خرامید آن آهوی رمیدهدامن کشان می رفت گل ها را چید...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

تا صبح بیدارم ، چرا ؟ چون دوستت دارمآرام می بارم ، چرا ؟ چون...

تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مبا...

❤🍂... بہ‌ شراب آن نڪَاهت همه شب همیشہ‌ مستمبہ‌ خدا...

Attar050511

🏴هنگام وداع تو ز بس گریه که کردمدور از رخ تو چشم مرا نور نما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط