𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
p32
تهیونگ دستش رو توی موهاش برد و نفس عمیقی کشید. رایحه ی بارونش حالا پررنگ و سرد شده بود:« نه... من با تو رقابت ندارم! تو فقط من رو مثل یه بت میبینی و توی ذهنت با من رقابت می‌کنی، همین! »
چشم های جونگکوک کمی پریشون شده بودند. با لحنی که در کمال قدرت کمی التماس گونه بود گفت:« نه.. تهیونگ.. مطمئنم تو هم متوجه این جو سنگین هستی.. من همچین چیزی رو نمی‌خوام، کیم. »
قلب تهیونگ به قفسه سینه‌اش میکوبید:« فکر کردی مهمه تو چی میخوای؟»
جونگکوک قدمی جلو اومد. درحالی که دستش رو روی سینه اش، همون جایی که تهیونگ مشت زده بود قرار داده بود گفت:« ببین، تو همین الآنم نگرانی کنترل رو از دست بدی! منم کنترل رو می‌خوام.. اما شاید برای اینکه کنترل رو به دست بگیریم، باید همکاری کنیم.. کنترل دست من و تو نیست، کیم.. ما فقط مهره های شطرنج لعنتی ایم، نه بازیکن هاش! اما اگر مهره ها نبودن، بازیکن ها چطور برنده می‌شدن؟ همیشه مهره ها دو دسته میشن، بر علیه یکدیگر.. اما اگر همه ی مهره ها، بی اهمیت نسبت به سفید و مشکی بودنشون علیه بازیکن ها قیام کنن... اونوقت چی؟»
اما ناگهان سایه ای زیر در افتاد و توجه چشم های تیزبین تهیونگ رو جلب کرد. جونگکوک لب باز کرد تا به ادامه ی پیشنهاداتش تن ببخشه، اما ناگهان انگشت اشاره ی کشیده ی تهیونگ روی لب هاش قرار گرفت:« هیشش... »
جونگکوک با دو انگشتش با ظرافت و ملایمت مچ دست تهیونگ رو گرفت:«چی؟»
تهیونگ انگشتش رو بیشتر به لب های جونگکوک فشرد:« هیشش.. » و با انگشت به در اشاره کرد.
جونگکوک که به دیوار تکیه کرده بود دستگیره ی در رو دید که به آرومی خم میشد. صدای تق کوچکی از دستگیره در رفت.
هرکسی که پشت در بود، به آرومی در رو به جلو هدایت میکرد. انگار عجله ای برای باز کردن در نداشت. زوزه ی در کل اتاق رو تسخیر کرده بود. زوزه ای که لرزه به اندام هردو می‌انداخت.
اما ناگهان، پشت در چوبی لبخند بزرگی از طرف آقای مین پیدا شد. آقای مین که تهیونگ و جونگکوک رو از زاویه ی پشت میدید سریعا چشم هاش رو گرفت و در رو تقریبا بست:« اوه... مزاحم نمیشم به کارتون برسید.. فقط خواستم بگم سریعتر برید بیرون میخوایم استودیو رو ببندیم. »
تهیونگ دستش رو از روی لب جونگکوک برداشت و سمت در برگشت:« آقای مین، سو تفاهم شده ما... ما.. »
آقای مین لبخند زد. انگار حتی چشم های کوچک و بادامی‌اش هم لبخند می‌زدند:« متوجهم متوجهم. به کار تون برسید. »
دیدگاه ها (۱۵)

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p33آقای مین رفت و در رو بس...

سلامسلامم. روالین؟ ادیت جدید زدم چون حوصلم سر رفته بود. رو ز...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p6جونگکوک درحالی که نفس نفس میزد کلید موتور رو رو...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p28تهیونگ با دستش موهاش رو به هم ریخ...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p29تهیونگ نفس عمیقی کشید. ...

#زیر_نور_ماه پارت12وقتی رسیدن هردوشون روی تخت ولو شدن ...از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط