فصل دوم

فصل دوم
part 5
برادر ناتنی
ات: واییییی اگه از چشمش بیوفتم چی اگه دیگه بهم نگاه نکنه چی وایی ات گند زدی خودت دیشب نتونستی بخاطرش بخوابی الان که اومده بهت اعتراف کرده ردش میکنییییییی چی تو خودت دیدیییییی
دارم چی میگم اون داداشمههههههههه روانی شدممممممم خدااااااا
سو: کیم ات
ات: بـ.. بـ.. بله
سو: دوساعته دارم صدات میکنم
ات: اعا ببـ.. ببخشید من داشتم...
سو: امروز بهت نیاز دارم بیا برای ی سری کارا باید کمکم کنی
ات: چیییییییی دارخل اتاق خودتون؟؟؟؟
سو: مگه میخوام بخورمت!! جیمین هم هست نترس
ات: همین مشکله «تو دلش»
سو: بیا بریم
ات: شما برین من الان میام...... اقای سو رفت وای نه من الان چطوری با جیمین چشم تو چشم بشم
خب باید باهاش حرف بزنم بگم که من به وقت نیاز دارم باید فکر کنم و.............. ای خدااااااا
خیلی خب ات اروم باش تو میتونی
حرکت کردم به سمت اتاق اقای یو درزدم ووارد شدم سلام کردم
ولی هیچ جوابی نشنیدم به جیمین نگاه کردم ولی اون حتی کوچکترین توجهی هم بهم نکرد
رفتم نشستم روی صندلی شروع کردم به چک کردن خبر ها گذشت وگذشت تا ساعت شد هشت شب اقای سو رفته بود فقط منو جیمین مونده بودیم باخودم گفتم الان بهترین موقع که باهاش حرف بزنم بلندشدم خواستم برم سمتش که بلند شد و بدون هیچ حرفی رفت
منم مثل ماست موندم نگاش

واییییییییییییییییی بچه ها من کلا یادم رفته باید فیک بنویسم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣شتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
دیدگاه ها (۱۸)

پارت⁸:))

╭─────────────── 💜 ───────────────╮✦ پارت ۹ | حرفی که باید گ...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

My little princess Part 22ویو ات با صدای داد و جیغ بلند شدم ...

bts

پارت ۱۹ 🖤مین‌سو لبخند کوتاهی زد.— «قبل از اینکه بترسی، فقط م...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط