#حکایت گروهی در حال عبور از غار تاریکی بودند که سنگهایی ر

#حکایت گروهی در حال عبور از غار تاریکی بودند که سنگهایی را زیر پایشان احساس کردند.
بزرگشان گفت: اینها سنگ حسرتند. هرکس بردارد حسرت می خورد، هر کس هم برندارد باز هم حسرت می خورد. برخی گفتند پس چرا بارمان را سنگین کنیم؟ برخی هم گفتند ضرر که ندارد مقداری را برای سوغاتی بر می داریم. وقتی از غار بیرون آمدند فهمیدند که غار پر بوده از سنگهای قیمتی. آنهایی که برنداشته بودند حسرت خوردند و بقیه هم حسرت خوردند که چرا کم برداشتند. زندگی هم بدین شکل است، اگر از لحظات استفاده نکینم حسرت می خوریم و اگر استفاده کنیم باز هم حسرت میخوریم که چرا کم. پس تلاشمان را بکنیم که هرچه بیشتر از این لحظات استفاده کنیم

#فردوس_برین
دیدگاه ها (۷)

چنتا نکته ی زندگی🌿تو مهمونی،همش سرت تو گوشی نباشه🌿حواسمون به...

یک زن گران بها ترین اعجاز خداستبرای داشتنش باید وضوی باران گ...

دست گوریل در مقایسه با دست انسان...😐 #فردوس_برین

یادش بخیر... میای بازی کنیم؟. ________ _______ ...

دو نیمه ماه♡Part¹⁴ احساسات خاموشاز زبان رایا...

رمان"وارثان تاریکی"#تکپارتی #تهیونگ #بینظیر #بی_تی_اس #سناری...

نـداےدَرون◍༻ پارت 10«من به همون اندازه که به تو اعتماد د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط