ادامح
ادامح
شب
بکی تو حیاط واس خودش قدممیزد
ناشناس:خودشه!بلک بل!باید بگیریمش اگه بگیریمش میتونیم به همه چی برسیم وارد شیید
دمیتروس هم ار پنجره بهش نگا میکرد
بکی میخواست برگرده که جلو دهنشو گرفتن و بردنش
دمیتروس:اونا کین!چه غلطی میکنن!!!
سریع پرید و دنبالشون کرد دید دارن بکی رو میبرن و شوکرشو در اورد بهشون بزنه
ناشناس:اون دزمونده؟چطوری؟اخ!
همه بیهوش اتفادن و دمیتروس بکی رو گرف و دستور داد اونا رو ببرن دمیتروس برای این که کسی نفهمه از پنجره وارد شد اتاقش و بکی رو گزاش رو تخت خودشم خوابید
صبح روز بعد
بکی داش خواب بد میدید
بکی:وای!😭
و.واستا م.من کجام این.این دمیتروسه!منو بغل کرده!؟ن نه دارم میمیرم!🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
دیمتروس:بکی...نرو خوابید
بکی:🍅🍅
دمیتروس:صبر کن چیشده!خاک به سرم بغلش کردم🍅الان چی فک میکنه؟🍅
بکی:داشت میلرزید و ترسیده بود
دمیتروس چیشده بود
دمیتروس:ه.هیچی!فقط مبخواستن ببرنت نجاتت دادم چیزی نیس!اشتباه فکر_
بکی:بغلش کرد
تو نبودی مرده بودم!🍅
دمیتروس:🍅🍅🍅🍅
دمیتروس:بکی.....
بکی:هوم
دمبتروس:بغلم کن....و خوابش برد((ヾ(≧皿≦メ)ノ))
بکی:🍅🍅🍅🍅🍅
اونم خوابید
انیا:دامیان بکی تو اتاقش نی کو؟
دامیان:نمیدونم شاید...نکنه!میرم یک جایی الان میام
رف ددر اتاق دمیتروسو اروم باز کرد و دید و اره
دامیان:انیااااااااااااااااااااااااااا
انیا:ها
دامبان:بغل بکیه دمبتروس!
انیا:وای اخی
دامیان:منم بغل کن
انبا:ها🍅
دامیان:نازم کن
انیا:باث(=^ェ^=)
امیل و مانیا هنو براشون ایده ندارم یک کاریش میکنم👍🏻
......
شب
بکی تو حیاط واس خودش قدممیزد
ناشناس:خودشه!بلک بل!باید بگیریمش اگه بگیریمش میتونیم به همه چی برسیم وارد شیید
دمیتروس هم ار پنجره بهش نگا میکرد
بکی میخواست برگرده که جلو دهنشو گرفتن و بردنش
دمیتروس:اونا کین!چه غلطی میکنن!!!
سریع پرید و دنبالشون کرد دید دارن بکی رو میبرن و شوکرشو در اورد بهشون بزنه
ناشناس:اون دزمونده؟چطوری؟اخ!
همه بیهوش اتفادن و دمیتروس بکی رو گرف و دستور داد اونا رو ببرن دمیتروس برای این که کسی نفهمه از پنجره وارد شد اتاقش و بکی رو گزاش رو تخت خودشم خوابید
صبح روز بعد
بکی داش خواب بد میدید
بکی:وای!😭
و.واستا م.من کجام این.این دمیتروسه!منو بغل کرده!؟ن نه دارم میمیرم!🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
دیمتروس:بکی...نرو خوابید
بکی:🍅🍅
دمیتروس:صبر کن چیشده!خاک به سرم بغلش کردم🍅الان چی فک میکنه؟🍅
بکی:داشت میلرزید و ترسیده بود
دمیتروس چیشده بود
دمیتروس:ه.هیچی!فقط مبخواستن ببرنت نجاتت دادم چیزی نیس!اشتباه فکر_
بکی:بغلش کرد
تو نبودی مرده بودم!🍅
دمیتروس:🍅🍅🍅🍅
دمیتروس:بکی.....
بکی:هوم
دمبتروس:بغلم کن....و خوابش برد((ヾ(≧皿≦メ)ノ))
بکی:🍅🍅🍅🍅🍅
اونم خوابید
انیا:دامیان بکی تو اتاقش نی کو؟
دامیان:نمیدونم شاید...نکنه!میرم یک جایی الان میام
رف ددر اتاق دمیتروسو اروم باز کرد و دید و اره
دامیان:انیااااااااااااااااااااااااااا
انیا:ها
دامبان:بغل بکیه دمبتروس!
انیا:وای اخی
دامیان:منم بغل کن
انبا:ها🍅
دامیان:نازم کن
انیا:باث(=^ェ^=)
امیل و مانیا هنو براشون ایده ندارم یک کاریش میکنم👍🏻
......
- ۱۹۵
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط