یک بار است زندگانی یک بار

یک بار است زندگانی یک بار !
همان یک بار که نسیم صبح را به سینه فرو می‌دهیم ، همان یک بار که عطش خود را با قدحی آب خنک فرو می‌نشانیم ، همان یک بار که سوار بر اسب در دشت تاخت می‌کنیم
یک بار ، یک بار و نه بیشتر !
زندگانی یک بار است در هر فصل ...
دیدگاه ها (۱)

شازده‌کوچولو از گل پرسید :آدم‌ها کجان؟گل گفت :باد به این‌ور ...

عاقبت دستانمان رو می‌شود با شعرها...مثل چشمانی کهبعد از گریه...

عطر شالیزار را نفس میکشم لابه لای گیسوان پریشان تو ...

وقتی تو نخندی خواندن ترانه های محلی در بیشه های نور هیچ لطف...

part⁵از در خارج شدم،حرکت کردیم سمت اسب ها من و 6اسب سفید زیب...

♡تکپارتی ♡نام:اسلاید بعدی نور آفتاب ملایم و گرم از پنجره به ...

پارت ۳۰ (بالاخرههه)O:"من بغلت نکردم، صبح که پاشدم خودت اونجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط