یه روزی میاد تو خونمون کنار هم نشستیم
یه روزی میاد تو خونمون کنار هم نشستیم
.
یهو میبینیم نی نی کوچولومون .
با صداهای نامفهومی صدامون میکنه
میریم سمتش
.
میبینیم دسته مبل گرفته
.
و رو پاهای تپلش ایستاده
.
تو میری سمتش بلندش میکنی
.
میبوسیش
.
میگی قوربون عروسک بابا بشم
.
ک بزرگ شده میخواد راه رفتن یاد بگیره
.
بعد دوتاییمون دستاشو میگیریم
.
و میخوایم اولین قدمای زندگیشو یادش بدیم
.
چ روزی بشه اون روز...
.
یهو میبینیم نی نی کوچولومون .
با صداهای نامفهومی صدامون میکنه
میریم سمتش
.
میبینیم دسته مبل گرفته
.
و رو پاهای تپلش ایستاده
.
تو میری سمتش بلندش میکنی
.
میبوسیش
.
میگی قوربون عروسک بابا بشم
.
ک بزرگ شده میخواد راه رفتن یاد بگیره
.
بعد دوتاییمون دستاشو میگیریم
.
و میخوایم اولین قدمای زندگیشو یادش بدیم
.
چ روزی بشه اون روز...
- ۲.۱k
- ۰۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط