پارت ۳۷

پارت ۳۷

(هشدار: خاک تو سری سگی. نمیخوای بخونی نخون)


مرض ساسکه خوب نشد که نشد. هر کاری کرد نمیتوانست صحنه ناروتو تو دستشویی را از ذهنش بکند بیرون. بخاطر همین به محض اینکه ناروتو از دستشویی امد بیرون...
Sa:"بیا برگردیم."
خورد تو ذوق ناروتو:"ها، چرا؟"
Sa:"من عام...سردرد دارم."
و اجازه نداد ناروتو حرف بزند او را هل داد تو ماشین. ناروتو اخم کرد:"هووو چته؟"
ولی ساسکه چیزی نگفت، نشست پشت فرمان:"کمربندتو ببند بینم."
ناروتو تعجب کرد:"چت شده تو؟ چرا انقد بی اعصا-"
ساسکه یهویی ماشین را روشن کرد و نزدیک بود ناروتو برود توی داشبورد. دادش درامد:"چته ساسکه؟!"
Sa:"حالم خوب نیست، باید برگردیم."
ولی صدایش مثل همیشه نبود، قشنگ دو رگه شده بود. (فقط در رو ناروتو. راه در رو هست.) چشم های ناروتو گرد شد:"خو مرضت چیه؟"
ولی ساسکه فقط سرعت ماشین را بیشتر میکرد.

وقتی رسیدند، ناروتو حتی بدتر گیج شده بود. چون انجا اسایشگاه نبود، خانه ساسکه بود. (ببین ناروتو، برای دومین بار برات راه در رو گذاشتم)
N:"چ..چرا اومدیم اینجا؟"
Sa:"حرف نزن بیا."
ساسکه خیلی وحشیانه در را باز کرد و کلید را پرت کرد روی جا کفشی، ایتاچی از روی مبل جا خورد:"ساسکه؟ چی شده، ناروتو رو چرا اوردی؟"
ساسکه ایتاچی را فرستاد دنبال نخود سیاه:"یه مریض اورژانسی برات اومده ایتاچی، انگار تصادف کرده."
N:"...ها چرا دروغ"
ولی ساسکه جلوی دهان ناروتو را گرفت، ایتاچی سریع بلند شد:"وای کجا؟"
ساسکه سریع ناروتو را کشید سمت اتاق:"بدو."
ناروتو بلافاصله فهمید قصد ساسکه چیست، سریع سعی کرد مچ دستش را بکشد بیرون:"ینی چی ساسکه؟ ولم کن ببینم حرومی."
ساسکه ناروتو را کشید تو، در را قفل کرد کلیدش هم پرت کرد یک گوشه. ناروتو چند قدم رفت عقب:"بابا بیا با مذاکره حلش کنیم. تو که جدی جدی نمیخوای..."
ساسکه ناروتو را هل داد رو تخت، اصلا هم برایش مهم نبود ارام یا محکم:"دقیقا میخوام خیلیم جدی میخوام. درار اون کوفتیو."
ناروتو شروع کرد دست و پا زدن:"ول کن مرتیکه کثافت، نمیخواممم."
ساسکه یقه ی ناروتو را گرفت، لباس بیمارستانی او هم که جنسش خیلی بد بود پس راحت توانست جرش بدهد. پارچه جر خورده را پرت کرد گوشه اتاق، پوزخند روی لب هایش برق میزد:"اخیش، خیلی جلوی دید بود."
بعد سعی کرد ناروتو را که هی تقلا میکرد، صاف روی تخت نگه دارد ولی زور ناروتو بیشتر از این حرف ها بود:"ساسکه ی صگگگ حالیت میکنم اشغا..."
ساسکه برای اینکه زورش به ناروتو برسد او را روی شکمش خواباند و خودش خوابید روی او. نفس ناروتو بند امد:"سنگینیییی!"
Sa:"چقد داغی، هه هه میدونستم دیگه تو هم افتادی توش."
N:"نکن ساسکهههه، کثافت!"
ساسکه شلوار ناروتو را داد پایین:"شل کن بینم."
N:"عععععععررررررر."

N:"نمیتونمممم، من نمیتونممم."
Sa:"گفتم این لبه تختو بگیر، تازه شروع کردیم."
ناروتو به زور خودش را با لبه ی تخت نگه داشته بود، حس میکرد زور از توی بدنش رفته بیرون. ولی برعکس ساسکه هی داشت قوی تر میشد. قوی تر هم کار میکرد (نباید صدتا مانهوا رو باهم میخوندم.). ناروتو صورتش را فرو کرد توی بالش:"دردددد دارههه."
Sa:"عادت میکنی. الان اولین بارته"
N:"ای ای ای اااااااااای، دیگه خیلی داری زیادش میکن...اخ."
Sa:"تحمل کن دیگه. افرین، چه پسر خوشگلی چه پسر خوبی."
N:"حرفات...جواب...نمیده..."
ولی ته دلش، ناروتو فکر کرد که شاید انقدر ها که فکرش را میکرده حس بدی ندارد، چشم هایش کم کم داشت قیلی ویلی میرفت:"همم...عنتر ترین ادم قرنی."
ولی خودش هم میدانست کلمات انقدر ها که میخواست پر از نفرت بیرون نیامدند.

ایتاچی رسیده بود توی بیمارستان، ولی همه خواب بودند و چراغا هم که کامل خاموش بود.
I:"الو؟ کسی هست؟"
سرش را خاراند:"یعنی ساسکه ایسگامو گرفت؟ اخه چرا؟"
دوباره نشست توی ماشین که برگردد:"دارم کم کم منحرف میشم."
دیدگاه ها (۳۶)

سم اعلا گیر اوردم اصن اوففف

پارت ۳۶ساسکه ناروتو را نبرد رستوران، برد شهر بازی. به چند دل...

پارت ۳۵صبح که ساسکه صبحانه گذاشت جلوی ناروتو، دوباره فرنی بو...

پارت ۳۴N:"مطمئنی اشکال نداره امشب بخوابم اینجا؟"ناروتو ایستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط