در قلب هر قصه ی عاشقانه صحبتی از "رفتن" است.گاهی به میل خ

در قلب هر قصه ی عاشقانه صحبتی از "رفتن" است.گاهی به میل خود و گاهی به اجبار.اما همیشه پای تقدیر در میان است.تقدیر شومی که انگار قرارداد بلند مدتی با کمپانی" شکست " بسته. شعرهای عاشقان پر از واژه "رفتن" است. اما "رفتن" فقط یک واژه، یک فعل و حتی یک اتفاق نیست."رفتن" همه ات را هیچ می کند.کاش میشد "رفتن" را از واژگان عشق پاک کرد.کاش جدایی فقط برای شیرین و فرهاد بود. اما حقیقت رنگ دیگری است.ولی به قول یک عاشق:"برای کسی که با پای خودش می رود،یک لحظه دلتنگی هم حماقت محض است"...
دیدگاه ها (۲)

از من گریزانی که آسمان را برای چشمانت می خواهم؟!که خورشید را...

بارها و بارها حرف هایت را در ذهن خود تکرار کردم...تا بتوانم ...

در سوگ غم نشستم بی آنکه بدانم با رفتنت همه ی غم هایم دوباره ...

وقتی به دور و برم نگاه میکنم. تمام نفس ها مصنوعی هستن. لبخند...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۷ هایون بعد از تمام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط