نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صبحت از تو میشود نه از ترس حض

نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صبحت از تو میشود نه از ترس حضورت نیست ، از آروزی به تو رسیدن است ، از شاید ها و باید ها و از اینکه نمیدانم داشتنت رو عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را
دیدگاه ها (۲)

میدونی چرا ستاره ها به هم چشمک میزنن ؟میخوان به ما بفمونن تو...

داروها و دوستی ها هر دو مشکلات را حل میکنندبا این تفاوت که د...

راه که میروی ، عقب می مانم نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم ...

هیچکس نـفهمیـــــد که « زلـیخـــــــا » مــَـــــــــرد بـود...

برای خوشحال کردن کسی حتما لازم نیست از زیبایی های ظاهری اون ...

برای خوشحال کردن کسی حتما لازم نیست از زیبایی های ظاهری اون ...

بعضی وقتا بزرگترین مانع رسیدن به اهدافت فقط یه چیزه:اینکه خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط