سعی کردم بلند بشماز وسایلای دورم گرفتم و بلند شدم پاهام
سعی کردم بلند بشم..از وسایلای دورم گرفتم و بلند شدم پاهام میلرزید اما سعی کردم محکم باشم
$پسر خوب...خب الان وقتشه ابن چیزایی که یاد گرفتیو روی یه دختر بچه دیگه انجام بدی...یه پریه مردن یا نمردنش مهم نیست
-و..ولی من-
حرفمو دوباره قط کرد
$وقتی حرفی زده میشه به جز تاییدش هیچ غلطی نمیکنی فهمیدی؟؟
-ب..بله پدر
$خوبه...
بادیگارد دختر بچه رو آورد و پرت کرد رو زمین جئون اومد سمتم و شلاق و انداخت تو صورتم
$شروع کن...
-چ.. چشم
شلاق و برداشتم و رفتم سمت دختر بچه
£م..منو نزن لطفا (لحن بچگانه)
$جوری بزن که ردش کبود بشه
دور دستم پیچیدم خیلی دلم براش سوخت شروع کردم به شکنجه کردنش خیلی محکم میزدم چون اگه آروم میزدم مجبور بودم دوباره یاد بگیرم و شکنجه بشم به قدری زدمش که خون از دهنش پرید اشکام تند تند ریختن که جئون اومد سمتمو دست زد
$عالی بود...
-م..مرد؟(ترس،بغض)
$اوهوم
بغضم ترکید و شروع کردم به گریه کردن
$ت..تو الان چیکار کردی؟(ترسناک)
-ب..ببخشید( گریه)
اومد سمتمو دستمو گرفت و پرت کرد رو تخت آهنی دستامو با اون دستبند که به تخت وصل بود بست
$پسر خوب...خب الان وقتشه ابن چیزایی که یاد گرفتیو روی یه دختر بچه دیگه انجام بدی...یه پریه مردن یا نمردنش مهم نیست
-و..ولی من-
حرفمو دوباره قط کرد
$وقتی حرفی زده میشه به جز تاییدش هیچ غلطی نمیکنی فهمیدی؟؟
-ب..بله پدر
$خوبه...
بادیگارد دختر بچه رو آورد و پرت کرد رو زمین جئون اومد سمتم و شلاق و انداخت تو صورتم
$شروع کن...
-چ.. چشم
شلاق و برداشتم و رفتم سمت دختر بچه
£م..منو نزن لطفا (لحن بچگانه)
$جوری بزن که ردش کبود بشه
دور دستم پیچیدم خیلی دلم براش سوخت شروع کردم به شکنجه کردنش خیلی محکم میزدم چون اگه آروم میزدم مجبور بودم دوباره یاد بگیرم و شکنجه بشم به قدری زدمش که خون از دهنش پرید اشکام تند تند ریختن که جئون اومد سمتمو دست زد
$عالی بود...
-م..مرد؟(ترس،بغض)
$اوهوم
بغضم ترکید و شروع کردم به گریه کردن
$ت..تو الان چیکار کردی؟(ترسناک)
-ب..ببخشید( گریه)
اومد سمتمو دستمو گرفت و پرت کرد رو تخت آهنی دستامو با اون دستبند که به تخت وصل بود بست
- ۱۷.۵k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط