کاش یکی بود که توی کوچهها داد میزد

کاش یکی‌ بود که توی کوچه‌ها داد میزد :
خاطره خشکیه . . .
خاطره خشکیه . . .

آنوقت همه ی خاطراتم را

همان هایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارند را
میریختم تو کیسه
و میدادم به او
و میرفت ردِ کارش !

همان خاطراتی که عوض کردنشان با نیم سیر نمک هم غنیمت است
نمکی که بتوانم هر روز رویِ زخمهایم بریزم
تا دردشان را از دست ندهند
زخمهایی که نبایند فراموش شوند
همان زخم هایی که خاطراتم به جانم گذاشتند..!!


Delnevesht
https://telegram.me/wisgooniha
دیدگاه ها (۲)

حضرت فاصله بی حوصله ام سخـت نگیرچند سالی ست سراسر گله ام سخت...

در زندگی روزهایی هست که آدمی شاید بعدها تجربه شان کند ، از آ...

تا دم ظهر می خوابم...که صبح بخیر گفتن هیچکس را نشنوم...دلشان...

وقتی یکی باهاتون درد دل میکنه و از شکست عشقیاش میگه ، بدترین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط