نمیدانم

نمیدانم
این اعتمادِ لعنتی را کجا نوشته انـد
اینکـه آدم های هر چند نزدیک قابل اعتمـادند
حرف ها را باید سکـوت کرد
خورد
آنقدر حرف ها را خورد که از هر حرفی سیر شد
اعتماد به آدم ها خیانت محض است
خیانت به لبخندی که کنج لبت میکـآرند
خیانت به دوست داشتن هایت
نفرت ِ داخل کلمات را باید با چشم دید
معصوم بودن را باید از روی صفحه پاک کرد
لبخندی بزرگ کـشید
و اشکـی که جوهرِ خودکار را روی صفحه پخش میکند
امضایی زیر آن
و پایـان ِ خیانت و اعتماد
اعتماد را باید ریشه کن کرد
این روزهـآ ویران تَر از حالِ ما آدم هاست
دیدگاه ها (۱)

✍ مرآقـب بآشیـد بـہ جـآےِ فرشتـہ گُـرگ رآ دَر آغـوش نڪشیـد ...

میدونیـــ زمستونو دوست دارم؟؟؟اخه میتونمــت نفســـآشم ببینمـ...

+ مَــریَمـ؟- هومــــ !+ بـ نظرتـ دردنآکـ ترینـ حرفـ دنیآ چی...

غصهـ خوردنِ من از اون موقعی شروع شد کهـهمهـ ی عکستای تو گوشی...

☆BETWEEN US☆P♡29_________*ساعتی بعد، هاری توی اتاق کوچیکش نش...

خیابون ها پوشیده از بوی نم بارون و خاک خیس بود،لوسیفر جلوی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط