بعد از نماز صبح بود
بعد از نماز صبح بود.
توی صحن حرم حضرت اباالفضل (علیه السلام) نشسته بودیم.
منتظر بودیم تا بقیه بچهها برگردن و سوار اتوبوس بشیم و برگردیم هتل.
خیلی خسته بودیم. توی چهل و هشت ساعت گذشته، شاید پنج شش ساعت بیشتر نخوابیده بودیم.
چند تا از بچهها توی حال و هوای خودشون به نقطهی نا معلومی خیره شده بودن و زیر لب یه چیزایی زمزمه میکردن؛ بعضیها هم با شور و شوق خاصی که بعد از زیارت این جور جاها به آدم دست میدهد مشغول صحبت کردن باهمدیگر بودند. لحظاتی به همین صورت گذشت...
تا اینکه یکی از بچهها گفت:
اونجا رو ببینید...
به نقطهای که به آن خیره شده بود اشاره میکرد. یک کاشیکاری زیبا که معلوم بود کار اصفهانه و با خط نستعلیق نوشته شده بود:
«یا کاشِفَ الکَرْب عَن وَجْهِ الحسین (علیه السلام) اِکْشِف کَربی بحق اخیک الحسین (علیه السلام)»
پرسید کی می دونه معنی این چیه؟ "کاشف الکرب"...
هر کس چیزی میگفت.
یکی گفت کاشف یعنی برطرف کننده، عامل از بین بردن چیزی، مثلن زمان رضاخان که سربازها چادر از سر زنان میکشیدند میگفتند: کشف حجاب، کاشف هم اسم فاعله.
یکی دیگه گفت کرب هم یعنی غم و غصه و ناراحتی و کاشف الکرب یعنی برطرف کنندهی غم. که این لقب حضرت اباالفضل (علیه السلام) هست. البته لقب امیرالمومنین (علیه السلام) هم هست.
معنی کاملش هم این میشه: "ای برطرف کنندهی غم از صورت حسین(علیه السلام)، برطرف کن غم مرا به حق برادرت حسین(علیه السلام).
البته معنی دیگه ای هم از قسمت اول این دعا استنباط میشه و اون اینه که حضرت اباالفضل(علیه السلام) کسی بوده که امام حسین(علیه السلام) با دیدن ایشان علایم شادی و سرور در چهرهشان نمایان میشده. و ایشان برای حضرت یک جور قوت قلب به حساب میآمده.(بمیرم برای حضرت، روز آخر تک و تنها بی کاشف الکرب...)
پیرمردی که کنار ما نشسته بود و از آن موقع تا به حال ساکت بود و به گفت و گوی ما گوش میداد گفت: میگن حضرت دست میکشه روی قلب زائرش تا غمی تو دلش نباشه...
یک سوال برایم پیش آمده بود، اینکه چرا با اینهمه روضه و ذکر مصیبت که میخونن تا حالا هرکاری کردیم نتونستیم اون طوری که دلمون میخواد، اینجا گریه کنیم؟
...تقریبن به جواب سوالم رسیده بودم.
وقتی وارد حرم حضرت اباالفضل(علیه السلام) میشی یه حس خاصی به آدم دست میده انگار که خیالت راحته. دلت آرومه. یه آرامش خاص که با تمام وجودت احساس میکنی. مثل وقتی که آدم دلواپس کسی هست و بعد با دیدنش آروم میگیره. یه جور احساس سبکی روح، انگار روحت داره پرواز میکنه. جریان آرام خون را توی رگهات احساس میکنی... اینو همه میگفتن... یعنی همه مون یه جورایی به این مطلب رسیده بودیم.
یا کاشف الکرب...
توی صحن حرم حضرت اباالفضل (علیه السلام) نشسته بودیم.
منتظر بودیم تا بقیه بچهها برگردن و سوار اتوبوس بشیم و برگردیم هتل.
خیلی خسته بودیم. توی چهل و هشت ساعت گذشته، شاید پنج شش ساعت بیشتر نخوابیده بودیم.
چند تا از بچهها توی حال و هوای خودشون به نقطهی نا معلومی خیره شده بودن و زیر لب یه چیزایی زمزمه میکردن؛ بعضیها هم با شور و شوق خاصی که بعد از زیارت این جور جاها به آدم دست میدهد مشغول صحبت کردن باهمدیگر بودند. لحظاتی به همین صورت گذشت...
تا اینکه یکی از بچهها گفت:
اونجا رو ببینید...
به نقطهای که به آن خیره شده بود اشاره میکرد. یک کاشیکاری زیبا که معلوم بود کار اصفهانه و با خط نستعلیق نوشته شده بود:
«یا کاشِفَ الکَرْب عَن وَجْهِ الحسین (علیه السلام) اِکْشِف کَربی بحق اخیک الحسین (علیه السلام)»
پرسید کی می دونه معنی این چیه؟ "کاشف الکرب"...
هر کس چیزی میگفت.
یکی گفت کاشف یعنی برطرف کننده، عامل از بین بردن چیزی، مثلن زمان رضاخان که سربازها چادر از سر زنان میکشیدند میگفتند: کشف حجاب، کاشف هم اسم فاعله.
یکی دیگه گفت کرب هم یعنی غم و غصه و ناراحتی و کاشف الکرب یعنی برطرف کنندهی غم. که این لقب حضرت اباالفضل (علیه السلام) هست. البته لقب امیرالمومنین (علیه السلام) هم هست.
معنی کاملش هم این میشه: "ای برطرف کنندهی غم از صورت حسین(علیه السلام)، برطرف کن غم مرا به حق برادرت حسین(علیه السلام).
البته معنی دیگه ای هم از قسمت اول این دعا استنباط میشه و اون اینه که حضرت اباالفضل(علیه السلام) کسی بوده که امام حسین(علیه السلام) با دیدن ایشان علایم شادی و سرور در چهرهشان نمایان میشده. و ایشان برای حضرت یک جور قوت قلب به حساب میآمده.(بمیرم برای حضرت، روز آخر تک و تنها بی کاشف الکرب...)
پیرمردی که کنار ما نشسته بود و از آن موقع تا به حال ساکت بود و به گفت و گوی ما گوش میداد گفت: میگن حضرت دست میکشه روی قلب زائرش تا غمی تو دلش نباشه...
یک سوال برایم پیش آمده بود، اینکه چرا با اینهمه روضه و ذکر مصیبت که میخونن تا حالا هرکاری کردیم نتونستیم اون طوری که دلمون میخواد، اینجا گریه کنیم؟
...تقریبن به جواب سوالم رسیده بودم.
وقتی وارد حرم حضرت اباالفضل(علیه السلام) میشی یه حس خاصی به آدم دست میده انگار که خیالت راحته. دلت آرومه. یه آرامش خاص که با تمام وجودت احساس میکنی. مثل وقتی که آدم دلواپس کسی هست و بعد با دیدنش آروم میگیره. یه جور احساس سبکی روح، انگار روحت داره پرواز میکنه. جریان آرام خون را توی رگهات احساس میکنی... اینو همه میگفتن... یعنی همه مون یه جورایی به این مطلب رسیده بودیم.
یا کاشف الکرب...
- ۹.۲k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط