🦋گیسوی شب🦋

🦋گیسوی شب🦋
# پارت صدوچهل یک...


آریا:
- داداش میشه برگردیم من واقعا ترسیدم
آنارو نگاه کردم که این حرف رو زده بود
- باشه عزیزم بازی بچه ها تموم بشه میریم
یاشار : بریم کجا هنوز ساعت ده نشده
یاشین : خوب حداقل بریم ویلا کنار ساحل
یاشار : مزه اش به همین ترسشه دیگه
امیر : بدجنس نشو یاشار
پسراخندیدن گیسو با اخم اومد وگفت : به چی می خندید ترسیدن ما خنده داره فکر نمی کنید فرقی بین زن ومرد باشه
فرهاد : راست میگه بچه ها ولی واقعا اینجا چیزی برای ترسیدن نیست اگرم باشه که آریا جان هستن
فرهاد به من اشاره کرد متوجه حرفش نشدم فرهاد خندید وگفت : فکر کنم ده دقیقه پیش رو فراموش کردید گیسو خانم خیلی ترسیده بودن
یاشار : راست میگه دیگه آریا هم محافظ خوبیه دیگه ترسی وجود نداره آریا جان برو پیش دخترا ...
- فکر می کنی خیلی بامزه ای
یاشین : فکر کنم این حرف زدن یاشار ما نباشه انگاری لج کردی با آریا داداش
بلند شدم وازشون دور شدم یادم رفته بود کاپشنم رو بیارم سرد بود آسمون پر ابر بود وگاهی رعد برق می زد رو به روم یه رودخونه کوچیک بود وایسادم وبه درختی تکیه دادم فکر کنم رفتارم خیلی بد بوده که یاشار می گفت من برخلاف عقیده ام به گیسو نزدیک شدم واجازه دادم اونم به من نزدیک بشه
با لمس دستی رو بازوم برگشتم واز دیدنش تو تاریکی گفتم : اینجا چیکار می کنی
- گفتم سرده برات ...
- لازم نکرده
نگام می کرد برق چشاشو تو تاریکی می دیدم آروم گفت : فقط گفتم سردت....
- من سردم نیست لطفا برگرد به من نزدیک نشو گیسو
متعجب فقط نگام می کرد
- به چی زل زدی گیسو ؟!
- تو چت شده آریا من فقط ...
بهش نزدیک شدم کاپشنم رو ازش گرفتم وگفتم : نشنیدی ...برو
برق آسمون همه جا رو روشن کرده بود رو گونه اش اشک بود
- متسفم گیسو من اشتباه کردم به کل یادم رفت ...
- هیچی نگو آریا ...تو خیلی بدی ...
دستاشو گرفت جلو صورتش
- گیسو ...من اشتباه کردم که از..‌.
جیغ زد و گفت : هیچی نگو ...
چند قدم رفت ولی دوباره وایساد وگفت : دیگه با من حرف نزن ...هیچ وقت فراموشت می کنم
تو تاریکی گم شد نفس عمیقی کشیدم رو سینم احساس سنگینی می کردم داشتم خفه می شدم
دیدگاه ها (۲)

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وچهل دو...یاشار : نمی خواستم اینجوری بشه...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وچهل سه..یاشار : - کافیه گلین خیلی داری ...

روحت شاد بزرگ مرد 😔

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وچهلآریا : پیاده که شد متعجب نگاش کردم ا...

اااااااااااااااا

بهم گف رهاش کن،گفتم چطوری؟گفت دیگه سراغش رو نگیر،تکست نده،پی...

میشه قلبت رو هک کنم یونگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط