روباه کوچولوی من

روباه کوچولوی من
پارت بیست و نهم 😵
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
@ویو چویا
_ چند هفته بعد
از اون موقع که گفتم دازای دیگه مرز نمیریزه و اروم شده گازم نمیگیره هر روز به فاکم نمیده .و الانم سرم تو گوشیه ( کار خر لحظه ی ما)
با یکی دوست شدم اسمش هست ایلا ( کم بود اسم )
دختر خوبیه .
دازای وارد شد .
دازای : چیکار میکنی ؟
چویا : گوشی
ازم گوشی رو گرفت .
چویا : هعی بدشششش من
دازای : ایلا کیه هااااااا؟
جویا : دوستم
دازای یک ساعت سوال پیچم کرد در اخر داشت میرفت که گفتم .
چویا: امروز شوگا از ماموریت میاد ؟
دازای : اره . و بهش ماجرای حامله شدنت رو نمیگی . اوکی ؟
چویا : باشه
بعد خودمو روباه ککردم .
به نظرت گرگ هست یا روباه .
اومد بغلم کرد .
دازای : گرگه فکر کن .
لپم رو باد کردم .
چویا : چرا گرگ .
دازای : چون اگر گرگ نباشه انقدر به فاکت میدم تا بچه ی گرگ برام بیاریی .
چویا : خیلی بدی .
_ بعد ظهر .
اومدم پایین تا سلام کنم .و با دازای برم بیرون که شوگا رو دیدم بهم نگاه کرد . بعد چسماشو ریز کرد .
چویا : سلام شوگا ، میگم دازای رو ندیدی ؟
دستش رو کرد زیر لباسم ..
چویا : ااااااااااااا چیکار میکنی .
شوگا : چاق شدی ؟ چرا ؟
چویا : هن؟
شوگا : بگو چی شده ؟
دازای : چویا از من حاملست مشکل چیه ؟
شوگا : هن دازای میدونی که نمیذارم اون بچه تو شکم چویا باقی بمونه .
رفتم کنار دازای وایستادم .
دازای : هیچ غلطی نمیتونی بکنی .
_ بعد خرید
@ویو دازای
هنوز حرف شوگا تو سرم میپیچه .
< نمیذارم اون بچه تو شکمش بمونه >
لعنت بهت شوگااااااااا لعنت بهت .
چویا : دازای چی شده ؟ تو فکری.
دازای : به حرف شوگا فکر میکنم .
چویا : نگران نباش نزدیکش نمیشم تا نتونه کاری کنه .
اروم بغلش کرد : مرسی چویا
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
دیدگاه ها (۲۳)

روباه کوچولوی من پارت سیم😭꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا رسیدیم خ...

روباه کوچولوی من پارت سی و یکم 😝꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو شوگا عذ...

روباه کوچولوی منپارت بیست و هشت ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای ب...

روباه کوچولوی من پارت بیست و هفتم ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> روز بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط