تو ای عاشق ز معشوقت همان یابی که میخواهی
تو ای عاشق ز معشوقت همان یابی که میخواهی
به عشقت میشوی واصل ولی واصل نمیدانی
تو ای عالم که درس خارجت را نیست پایانی
نه خارج را نمیفهمی که هم داخل نمیدانی
تو ای سالک که میجویی ز هر سو راهِ امّیدی
ز حالِ ما چه میپرسی؟ زبانِ دل نمیدانی
تو ای عارف نمیبینی بجز دریا و کشتی را
به گردابی درافتادی که از ساحل نمیدانی
به عشقت میشوی واصل ولی واصل نمیدانی
تو ای عالم که درس خارجت را نیست پایانی
نه خارج را نمیفهمی که هم داخل نمیدانی
تو ای سالک که میجویی ز هر سو راهِ امّیدی
ز حالِ ما چه میپرسی؟ زبانِ دل نمیدانی
تو ای عارف نمیبینی بجز دریا و کشتی را
به گردابی درافتادی که از ساحل نمیدانی
- ۳۵۰
- ۲۳ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط