مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار

مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
رخ فرخ خود را مپوشان به یکی بار

تو دریای الهی همه خلق چو ماهی
چو خشک آوری ای دوست بمیرند به ناچار

مگو با دل شیدا دگر وعده فردا
که بر چرخ رسیدست ز فردای تو زنهار

چو در دست تو باشیم ندانیم سر از پای
چو سرمست تو باشیم بیفتد سر و دستار

عطاهای تو نقدست شکایت نتوان کرد
ولیکن گله کردیم برای دل اغیار

مرا عشق بپرسید که ای خواجه چه خواهی
چه خواهد سر مخمور به غیر در خمار

سراسر همه عیبیم بدیدی و خریدی
زهی کاله پرعیب زهی لطف خریدار

ملوکان همه زربخش تویی خسرو سربخش
سر از گور برآورد ز تو مرده پیرار

ملالت نفزایید دلم را هوس دوست
اگر رهزندم جان ز جان گردم بیزار

چو ابر تو ببارید بروید سمن از ریگ
چو خورشید تو درتافت بروید گل و گلزار

ز سودای خیال تو شدستیم خیالی
کی داند چه شویم از تو چو باشد گه دیدار

همه شیشه شکستیم کف پای بخستیم
حریفان همه مستیم مزن جز ره هموار
دیدگاه ها (۱)

#عاشقانه #عاشقانه_ها#عشق_زندگی_آرامش#دلنوشته #دلنویس#زن_زندگ...

زهی زیبا جمالی این چه روی استزهی مشکین کمندی این چه موی استز...

ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادمخاک پای تو چو گشتم چه دهی بر ...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

#افتخارآفرینی_های_استاد_رزیتا_دغلاوی_نژاد_ادامه_دارد________...

نگارا نگارا مرو از برمبه فصل شکفتن مکن پرپرمهمه هستی من ز عش...

شبی یاد دارم که چشمم نخفتشنیدم که پروانه با #شمع گفتکه من عا...

شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت که من ع...

💜💜بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيمانيس جان غم فرسوده بي...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط