ای عشق! تو که قصّه و افسانه نبودی

ای عشق! تو که قصّه و افسانه نبودی
در چشم من این گونه غریبانه نبودی

آن قدر که من عاشق و مجنون تو بودم
لیلی من ِبی کس و دیوانه نبودی

هم در دل من بودی و هم درد دل من!
در خانه ی من بودی و همخانه نبودی

من مرغک بی بال و پری بودم و افسوس
هم دام بلا بودی و هم دانه نبودی

بیهوده نکش بر سر من دست نوازش
تو موی پریشان مرا شانه نبودی

دشمن نکند با دل من آنچه تو کردی
نفرین به تو ای دوست، تو بیگانه نبودی!

از پیله ی ابریشم من حلّه نبافید
ای کِرم! تو شایسته ی پروانه نبودی!
دیدگاه ها (۱)

اگـر این پَـنـجـره در سـینه یِ دیوار نـبـودو کـنـارَم ، قَـل...

نمی رنجــم اگــر کاخ مرا ویرانــه می خواهدکه راه عشق آری طاق...

پیشانی ام را بوسه زد در خواب، هندوییشاید از آن ساعت طلسمم کر...

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی،، وُ در...

#دوستت_دارم پریشان، شانه می‌خواهی چه کار؟دام بگذاری اسیرم، د...

از تو چه پنهان عاشقت بودم

🌱🍒می توانی بروی قصه و رویا بشویراهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط