My professor
My professor
Part:14
استاد فلسفه فنجون چایی سبزش رو از لبش فاصله میداد و از فواید جایگزینی چای سبز به جای قهوه میگفت... بعضی اساتید دور یه لپتاپ نوشته بودن و به صحبت های استاد ریاضی درمورد مقاله ی جدیدش گوش میدادن...و بعضی کلاساشون تازه تموم شده بود داشتن وارد سالن میشدن.
از جمله استاد جئون...به محض ورودش سمت یخچال رفت و فریزر رو باز کرد...چند قالب به توی لیوان دسته دار مخصوص خودش ریخت و از آب بطری پرش کرد...کف دستشو به کانتر تکیه داد تا آب خنک شه به یه نقطه کور خیره موند... علیرغم سرد بودن هوا،طبق عادت،به آب خنک نیاز داشت.
همیشه حس میکرد دمای بدنش بی دلیل بالاست و آب سرد میتونه کمی بهش آرامش بده....
دو دکمه اول پیراهن سرمه ایش رو باز کرد و بقیه اش رو از گردن پر حرارتش فاصله داد...
رئیس دانشگاه آقای سونگ که مردی ۴۵ ساله بود و همیشه یه لبخند دوستانه روی لبش داشت،با کت و شلوار کرمی،وارد اتاق استراحت شد و اسپرسو دوبلی که از قبل سفارش داده بود رو سمت استاد جئون برد
سونگ:صبح به خیر،چه پیرهن زیبایی!
قهوه رو کنار دست جئون روی کانتر گذاشت تا متوجهش کنه برای اونه...جئون ابرویی بالا انداخت...نگاهشو از قهوه گرفت و به چشمای رئیس داد
جونگکوک:خدا به خیر کنه، کم کم داری شان ریاستتو سر یه پژوهش زپرتی میبری زیر سوال!
آقای سونگ خندید و چشمای تک پلکیش مثل دو تا خط شدن...با لحن گرمی گفت:
سونگ:پژوهشی که تو انجام بدی زپرتی نیست استاد!
جئون،اروم یک قلوپ از آب سرد نوشید و با نگاه مسلط و بی حرکتش تو چشمای سونگ خیره شد.
جونگکوک:وقت خالی ندارم سونگ!به چه زبونی بگم بهت؟!
چشمای آقای سونگ رنگ نگرانی به خودشون گرفتن و شونه هاشو شل شدن
سونگ:جئون! فکر میکردم یکم نرمت کرده باشم...میخوای تو چنین شرایط سختی منو تنها بزاری؟!
جئون ریلکس ،سر جاش چرخید.پشتشو به استادای دیگه کرد و به کانتر تکیه داد...آقای سونگ نگاه منتظرش رو به نیم رخ بی تفاوت استاد دوخت...
جونگکوک:پارسال هم بهت گفتم این مسائل اونقدری به من مربوط نیست که براشون تو برنامه شلوغم وقت باز کنم،ده سال دیگه هم بگذره حرفم عوض نمیشه.
سونگ:چرا شخص برازنده ای مثل تو باید خودشو از همچین رقابت ملی ای عقب بکشه؟ببینم تو رو کشورت غیرت نداری؟!
جئون صورتشو کمی سمتش چرخوند و نیم نگاه خماری بهش انداخت.
جونگکوک:میخوای با تحریک کردن عرق ملی من کاری کنی سه ساعت در شبانه روز بخوابم؟!به مرگ بچت دیشب ساعت ۲ خوابیدم تا ۶ صبح!پریشب و پس پریشب هم همینطور.هزار تا کار تحقیقاتی دیگه داره از فیلتر من رد میشه.واقعا وقتشو ندارم! اگر پژوهشی که میگی رو بپذیرم رسما سر کلاست خوابم میبره. اینو میخوای؟
آقای سونگ کمی ناامید شده بود مثل جئون به کانتر تکیه داد. نفس عمیقی کشید و دست به سینه شروع کرد به درد دل کردن
سونگ:تو شرایط سختی ام. این بار با پارسال خیلی فرق میکنه. پارسال معاونت وزارتخانه زنگ زد و فقط گفت بهتره تو ردهبندی خودمونو بالا بکشیم. ولی امسال خود وزیر علوم و تحقیقات باهام تماس گرفت و کاملا با تاکید گفت هر طور شده از دانشگاه کیوتو ژاپن باید جلو بیوفتیم! این رقابت ملیه! میتونی درک کنی اگر توش شکست بخوریم چه اتفاقی واسه غرور هممون قراره بیوفته؟
جونگکوک: هوم. تو میگی غرور همگانی، من میگم ناسیونالیسم. باهاش مخالفم و براش هیچ حرکتی حاضر نیستم بزنم.
سونگ:اصلا بحث ملی گرایی نیست جئون،تو نمیتونی تأثیر رده بندی رو روی جذب دانشجو از کشورهای دیگه نادیده بگیری. کچل شدم زیر زنگ و پیغام های ده جور وزارتخانه. منو نجات بده پسر،میدونم فقط تویی که میتونی انجامش بدی. این کارو برای دوست و همکارت انجام بده. نه برای تعصب ملی...
ادامه دارد...
حتماً لایک کنید و کامنت بزارید🪻
#رمان #فیکشن #فیک
Part:14
استاد فلسفه فنجون چایی سبزش رو از لبش فاصله میداد و از فواید جایگزینی چای سبز به جای قهوه میگفت... بعضی اساتید دور یه لپتاپ نوشته بودن و به صحبت های استاد ریاضی درمورد مقاله ی جدیدش گوش میدادن...و بعضی کلاساشون تازه تموم شده بود داشتن وارد سالن میشدن.
از جمله استاد جئون...به محض ورودش سمت یخچال رفت و فریزر رو باز کرد...چند قالب به توی لیوان دسته دار مخصوص خودش ریخت و از آب بطری پرش کرد...کف دستشو به کانتر تکیه داد تا آب خنک شه به یه نقطه کور خیره موند... علیرغم سرد بودن هوا،طبق عادت،به آب خنک نیاز داشت.
همیشه حس میکرد دمای بدنش بی دلیل بالاست و آب سرد میتونه کمی بهش آرامش بده....
دو دکمه اول پیراهن سرمه ایش رو باز کرد و بقیه اش رو از گردن پر حرارتش فاصله داد...
رئیس دانشگاه آقای سونگ که مردی ۴۵ ساله بود و همیشه یه لبخند دوستانه روی لبش داشت،با کت و شلوار کرمی،وارد اتاق استراحت شد و اسپرسو دوبلی که از قبل سفارش داده بود رو سمت استاد جئون برد
سونگ:صبح به خیر،چه پیرهن زیبایی!
قهوه رو کنار دست جئون روی کانتر گذاشت تا متوجهش کنه برای اونه...جئون ابرویی بالا انداخت...نگاهشو از قهوه گرفت و به چشمای رئیس داد
جونگکوک:خدا به خیر کنه، کم کم داری شان ریاستتو سر یه پژوهش زپرتی میبری زیر سوال!
آقای سونگ خندید و چشمای تک پلکیش مثل دو تا خط شدن...با لحن گرمی گفت:
سونگ:پژوهشی که تو انجام بدی زپرتی نیست استاد!
جئون،اروم یک قلوپ از آب سرد نوشید و با نگاه مسلط و بی حرکتش تو چشمای سونگ خیره شد.
جونگکوک:وقت خالی ندارم سونگ!به چه زبونی بگم بهت؟!
چشمای آقای سونگ رنگ نگرانی به خودشون گرفتن و شونه هاشو شل شدن
سونگ:جئون! فکر میکردم یکم نرمت کرده باشم...میخوای تو چنین شرایط سختی منو تنها بزاری؟!
جئون ریلکس ،سر جاش چرخید.پشتشو به استادای دیگه کرد و به کانتر تکیه داد...آقای سونگ نگاه منتظرش رو به نیم رخ بی تفاوت استاد دوخت...
جونگکوک:پارسال هم بهت گفتم این مسائل اونقدری به من مربوط نیست که براشون تو برنامه شلوغم وقت باز کنم،ده سال دیگه هم بگذره حرفم عوض نمیشه.
سونگ:چرا شخص برازنده ای مثل تو باید خودشو از همچین رقابت ملی ای عقب بکشه؟ببینم تو رو کشورت غیرت نداری؟!
جئون صورتشو کمی سمتش چرخوند و نیم نگاه خماری بهش انداخت.
جونگکوک:میخوای با تحریک کردن عرق ملی من کاری کنی سه ساعت در شبانه روز بخوابم؟!به مرگ بچت دیشب ساعت ۲ خوابیدم تا ۶ صبح!پریشب و پس پریشب هم همینطور.هزار تا کار تحقیقاتی دیگه داره از فیلتر من رد میشه.واقعا وقتشو ندارم! اگر پژوهشی که میگی رو بپذیرم رسما سر کلاست خوابم میبره. اینو میخوای؟
آقای سونگ کمی ناامید شده بود مثل جئون به کانتر تکیه داد. نفس عمیقی کشید و دست به سینه شروع کرد به درد دل کردن
سونگ:تو شرایط سختی ام. این بار با پارسال خیلی فرق میکنه. پارسال معاونت وزارتخانه زنگ زد و فقط گفت بهتره تو ردهبندی خودمونو بالا بکشیم. ولی امسال خود وزیر علوم و تحقیقات باهام تماس گرفت و کاملا با تاکید گفت هر طور شده از دانشگاه کیوتو ژاپن باید جلو بیوفتیم! این رقابت ملیه! میتونی درک کنی اگر توش شکست بخوریم چه اتفاقی واسه غرور هممون قراره بیوفته؟
جونگکوک: هوم. تو میگی غرور همگانی، من میگم ناسیونالیسم. باهاش مخالفم و براش هیچ حرکتی حاضر نیستم بزنم.
سونگ:اصلا بحث ملی گرایی نیست جئون،تو نمیتونی تأثیر رده بندی رو روی جذب دانشجو از کشورهای دیگه نادیده بگیری. کچل شدم زیر زنگ و پیغام های ده جور وزارتخانه. منو نجات بده پسر،میدونم فقط تویی که میتونی انجامش بدی. این کارو برای دوست و همکارت انجام بده. نه برای تعصب ملی...
ادامه دارد...
حتماً لایک کنید و کامنت بزارید🪻
#رمان #فیکشن #فیک
- ۴.۲k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط