پارت
پارت ۸۰۳
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
پذیرای نظراتتون هستم...
ارمیتا_من کاری نکردم...چرا گریه کرد...
مبینا_/شاید گرسنه س...
ملیکا:وایسین ببینم شاید شیر خشک داشته باشن...هارپر های هارپر بیا اینجا ببینم...
هارپر با حرص اومد ...
_بله خانم...
_/شیر خشک و شیشه شیر داریم؟ بچه م گشنه س...
_نداریم خانم...
_/برو بگیر تا نگرفتیم خونه نیا...اها راستی پوشکم بگیر...اصلا هرچی لازمه بگیر...
با حرص چشمی گفت رفت ...بچه گریه ش شدت گرفت...گرفتمش بغلم بلند شدم یکم راه رفتم...
_جوجو گریه نکن دیگه فرستادمش بره شیر بخره واست...من فقط ۲۲ سالمه هیچی از مامان بودن بلد نیستم...شاهین میاد میبرتتا...اون بی رحمه به اشکت رحم نمیکنه...یکم اروم شد ولی گریه های ریزی داشت بالاخره هارپر بعد از نیم ساعت اومد مبینا و ارمیتا باهم شیر خشک درست کردن ریختن تو شیشه شیر دادن بهم نشستم وسطشون به شیر خوردن نینی نگاه کردیم...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
پذیرای نظراتتون هستم...
ارمیتا_من کاری نکردم...چرا گریه کرد...
مبینا_/شاید گرسنه س...
ملیکا:وایسین ببینم شاید شیر خشک داشته باشن...هارپر های هارپر بیا اینجا ببینم...
هارپر با حرص اومد ...
_بله خانم...
_/شیر خشک و شیشه شیر داریم؟ بچه م گشنه س...
_نداریم خانم...
_/برو بگیر تا نگرفتیم خونه نیا...اها راستی پوشکم بگیر...اصلا هرچی لازمه بگیر...
با حرص چشمی گفت رفت ...بچه گریه ش شدت گرفت...گرفتمش بغلم بلند شدم یکم راه رفتم...
_جوجو گریه نکن دیگه فرستادمش بره شیر بخره واست...من فقط ۲۲ سالمه هیچی از مامان بودن بلد نیستم...شاهین میاد میبرتتا...اون بی رحمه به اشکت رحم نمیکنه...یکم اروم شد ولی گریه های ریزی داشت بالاخره هارپر بعد از نیم ساعت اومد مبینا و ارمیتا باهم شیر خشک درست کردن ریختن تو شیشه شیر دادن بهم نشستم وسطشون به شیر خوردن نینی نگاه کردیم...
- ۴.۱k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط