بغض کن ،

بغض کن ،
کمی بغض کن به حالم…
کمی ترحم ، کمی گریه کن به حالم…
کمی نگاهم کن…
کمی حواسم رو از خودت پرت کن…
اسمم رو صدا نزن ، من را همان “اقای چیز!؟” صدایم کن که بدانم حتی اسمم را هم نمیدانی…
کمی خودت را از من بدزد…
کمی در آغوش دیگری گرم شو که بدانم گره ی دستانت که هیچ ، چشمانت را هم ندارم!
در میان حرف هایم کمی بغض کن…
کمی نباش تا با آرزوی دیدنت زندگی کنم نه با طمع داشتنت…
کمی هم باش تا سرپا بمانم و تکرار بی هدفی روزها و بغض های شب را توجیه کنم…
کمی بغض کن ،
که به انسانیتت شک نکنم…
دیدگاه ها (۱)

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

#Escape_from_death_April29 #admin_yoki #part5به عکسی که به س...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chaoter : ²part : ⁵_ «ا.ت؟»+ «بله؟»_ «...

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

پارت: 28 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آدم‌ها همیشه یه الگوی رفت...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 14جونگکوک سرش رو کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط