عطرسگبیاهمیت
#عطر_سگ_بی_اهمیت
#پارت۲
از زبون سونگمین>
*سرمو به طرف شونم کردم، همون جایی که چان چونش رو گذاشت روی شونم
سونگمین: من تورو میشناسم وقتی عصبی میشه همیشه دستات رو مشت میکنی و لحنت تغیر میکنه
بنگچان فشار چونش رو روی شونه منو بیشتر کرد
هیچی نگفتم
از زبون ات>
صبر سونگمین تموم شد
سونگمین: چان چرا هیچی نمیگه ؟
بنگچان: هیچی فقط تو فکرم
سونگمین: میخوای منو گول بزنی؟
بنگچان: نه دارم به یه چیزی فکر میکنم
سونگمین : چانی یه سوال
بنگچان : بله؟
سونگمین: دیشب که چانگبین داشت با من اون کارو میکرد چرا تو عصبی شدی؟
*بنگچان کمی مکث کرد و خودش رو خونسرد نشون داد*
بنگچان: هیچی راستش
سونگمین: داری یه چیزی رو ازم قایم میکنی
بنگچان: مثلا چی؟
سونگمین: نمیدونم حالا هرچی
بنگچان: منظورت از دیشب کار چانگبینه اره؟
سونگمین: پس چرا وقتی لینو گردن هان رو بوس کرد هیچی نگفتی و خندیدی؟
بنگچان: خب اون فرق
سونگمین : کریس..
بنگچان: باشه باشه ، چون کار چانگبین اصلا باحال نبود ، ممکن بود واقعا بوست کنه و من میدونم چون از این کار خوشت نمیاد عصبی شدم
*سونگمین هنوز باور نکرده بود*
سونگمین: باشه
<نصف شب>
*سونگمین از خواب بلند شد ، چشماش رو مالوند ، از تختش بلند شد و رفت آشپزخونه تا یه اب بخوره*
*وقتی رفت آشپزخونه بنگچان رو دید که توی گوشیش بود و به پیشخوان تکیه داده بود*
*بنگچان متوجه نشد که سونگمین اومد اشپزخونه*
#پارت۲
از زبون سونگمین>
*سرمو به طرف شونم کردم، همون جایی که چان چونش رو گذاشت روی شونم
سونگمین: من تورو میشناسم وقتی عصبی میشه همیشه دستات رو مشت میکنی و لحنت تغیر میکنه
بنگچان فشار چونش رو روی شونه منو بیشتر کرد
هیچی نگفتم
از زبون ات>
صبر سونگمین تموم شد
سونگمین: چان چرا هیچی نمیگه ؟
بنگچان: هیچی فقط تو فکرم
سونگمین: میخوای منو گول بزنی؟
بنگچان: نه دارم به یه چیزی فکر میکنم
سونگمین : چانی یه سوال
بنگچان : بله؟
سونگمین: دیشب که چانگبین داشت با من اون کارو میکرد چرا تو عصبی شدی؟
*بنگچان کمی مکث کرد و خودش رو خونسرد نشون داد*
بنگچان: هیچی راستش
سونگمین: داری یه چیزی رو ازم قایم میکنی
بنگچان: مثلا چی؟
سونگمین: نمیدونم حالا هرچی
بنگچان: منظورت از دیشب کار چانگبینه اره؟
سونگمین: پس چرا وقتی لینو گردن هان رو بوس کرد هیچی نگفتی و خندیدی؟
بنگچان: خب اون فرق
سونگمین : کریس..
بنگچان: باشه باشه ، چون کار چانگبین اصلا باحال نبود ، ممکن بود واقعا بوست کنه و من میدونم چون از این کار خوشت نمیاد عصبی شدم
*سونگمین هنوز باور نکرده بود*
سونگمین: باشه
<نصف شب>
*سونگمین از خواب بلند شد ، چشماش رو مالوند ، از تختش بلند شد و رفت آشپزخونه تا یه اب بخوره*
*وقتی رفت آشپزخونه بنگچان رو دید که توی گوشیش بود و به پیشخوان تکیه داده بود*
*بنگچان متوجه نشد که سونگمین اومد اشپزخونه*
- ۱۸.۴k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط