قسمت پنج

قسمت پنج

نامه یک زن به شوهرش


اومدم خونه،بچه ها خونه بودن!
مادرت نتونسته بود نگهشون داره،میبینی؟
فقط جلوی تو ادای مادر بزرگه مهربونو در میاره!
پسره پرسید شام چی داریم؟
گفتم چیه؟ننه بزرگت شام نداشت بهتون بده؟
از تو یخچال یه چیزی بردارین!
چشاشون گرد شده بود!
چی به سر مامانه اشپزشون اومده بود؟
گفت چی بخوریم؟
رفتم کنار اوپن از ظرف میوه موز برداشتم و داشتم میخوردم،
گفتم نمیدونم یه چیز پیدا کن!موز بخور! دوتا موز پرتاب کردم سمتشون!
موز میوه محبوب توعه!همیشه باید تو خونه باشه،
من کی نشستم یه دل سیر موز خوردم؟کی جلومو گرفته بود؟خود احمقم!من احمق با ایفای نقش زن صرفه جو!زن کد بانو! زن بساز!
اصلا لجم در اومد یه موز دیگه خوردم!
موزا تموم شده بود
بچه ها نگام میکردن،دوتا لیوان شیر ریختم،فرص خوابمو نصف کردم تو هر دوتا ریختم!هم زدم و دادم بخورن!
گفتم موزاتونو بخورین برین بخوابین
مثل دوتا موش ترسیده بودن!
رفتن خوابیدن!و چه زود خوابشون برد
شالمو باز کردم
یه قرص برداشتم بخورم!
ولی پرتش کردم نمیدونم یه جایی تو هال افتاد
از وفتی پدرم مرد بیشتر شبها قرص میخوردم!
به خاطر تو به خاطر بچه ها و به خاطر مادرت که واسه اینکه زیاد به پدرم سر نزنم خودشو دایم به مریضی میزد،نتونستم مراقب پدرم باشم،
مادرم ناتوان شده بود و من کمکش نکردم!
خواستم عروس نمونه باشم مادر نمونه باشم همسر نمونه باشم

دختر خوبی برای پدرم نبودم!
حالا این عذاب وجدان از صدقه سر تو و خاندانت نمیزاره شبا راحت بخوابم!
همش قیافه ناراحت پدرم رو میبینم تو اوج مریضی!
قرص که میخورم خواب نمیبینم!
امشب نه! امشب باید بیدار باشم،



ادامه دارد
پایان قسمت پنجم
دیدگاه ها (۶)

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥(ویو لوین کاترین)بیخیال افکارم شدم و یه ظ...

بعد...منم پیشش خوابیدم و اونو مهکم بغل کردم من نمیتونستم بخو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط