هی درد مینویسـم و هی درد میکشم

هی درد مینویسـم و هی درد میکشم
دارم تو را برای خودم مـــرد میکشم

رفتی و بعد تو اثری از بهار نیست
در دفترم همیشه گل زرد می کشم

هر شب تو را به گرمی آن روزهای خوب
خود را شبیه عاشق دلســـــرد میکشم

صد کوه و رشته کوه از اندوه آدمی....
آنچه که عشــق بر ســـرم آورد میکشم

دور است ان گذشته زیبـــا ولی هنوز
در امتـــداد راه عقب گــــرد میکشم

یک صفحه خط مشکی ممتـد به معنی ِ
ظلمی که روزگــار به من کرد میکشم

هان ای زمان بخواب که من هرچه میکشم
از دست این زمانــه ی نامـــــردمیکشم
دیدگاه ها (۶)

امشب فقط تو باش و همین گریه های منبارانِ چشم های من و های ها...

از عطشِ عشقِ تو داغم بغلم کنتا خواب بیاید به سراغم بغلم کنای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط